تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
بلكه همواره با آنان آمد و شد و معاشرت داشته است ، در عين حال كه خدمتگزار پيامبر ( ص ) بوده است . بنابراين چرا على ( ع ) گرايشى به شرك و پرستش بتها نشان نداد در صورتى كه او با برادران و پدر و عموها و خويشاوندان خود كه بسيار بودند معاشرت ممتد داشت و حال آنكه محمد ( ص ) يك فرد تنها بود و تو مى دانى كه كودك وقتى داراى خويشاوندانى است كه اكثريت با ايشان است و ميان آنان يك نفر داراى مذهب و روش ويژه‌يى است و كسى از خويشاوندان با او موافقت نمى كند كودك به گرايش به اكثريت تمايل بيشترى دارد و از راى اندك و نادر آن يك تن دورى مى گزيند . وانگهى على ( ع ) در شهر و ديار اسلام متولد نشده است ، بلكه در سامان شرك زاييده و ميان مشركان پرورش يافته است و بتها را مشاهده كرده و به چشم خويش بستگان نزديك و خويشاوندان خود را ديده است كه بتها را مى پرستيده‌اند . اگر چنان بود كه على در شهر و ديار اسلام زندگى مى كرد ، شايد براى اين گفتار جاحظ راهى مى بود و گفته مى شد : او ميان مسلمانان متولد شده است و مسلمانى او بر اثر تلقين دايه و شنيدن سخن اسلام و مشاهده شعارهاى اسلامى بوده است ، زيرا سخنى جز آن نشنيده و چيز ديگرى به خاطرش خطور نكرده است ، ولى چون در مورد على عليه السلام چنين نبوده است ثابت مىشود كه اسلام على اسلام شخص مميز و عارف است و مى دانسته است در چه راهى وارد مىشود و گام مى نهد ، و اگر چنين نمى بود پيامبر ( ص ) او را در آن مورد ستايش نمى فرمود و دختر خود فاطمه ( ع ) را كه از آن ازدواج نگران بود با اين سخنان راضى نمى فرمود كه بگويد : « ترا به تزويج كسى در آوردم كه اسلامش از همگان قديمى تر است » و سخن خود را اين گونه ادامه نمى داد كه « علمش از همه آنان بيشتر و حلمش بزرگتر است » و حلم به معنى عقل است و اين دو موضوع نهايت فضيلت براى على است . و اگر چنان بود كه اسلام على بدون تميز و شناخت مى بود ، پيامبر ( ص ) اسلام او را ضميمه علم و حلم نمى فرمود كه على عليه السلام را به آن دو توصيف فرموده است ، و چگونه ممكن است پيامبر ( ص ) على را ، در موضوعى كه در آن ثوابى براى او نبوده و در ترك آن عقابى برايش متصور نبوده است ، ستايش فرمايد و اگر اسلام على به سبب تلقين و تربيت مى بود خودش در آن مورد ، در حضور جمع و روى منبر و ميان دشمن در حال جنگ با او ، افتخار نمى فرمود و ميان گروهى منافق كه از يارى دادنش دست برداشته بودند چنين نمى گفت كه من بنده خدا و برادر