تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
رسول خدا و صديق اكبر و فاروق اعظم هستم و هفت سال پيش از همه مردم نماز گزارده‌ام و پيش از آنكه ابو بكر مسلمان و مومن شود من مسلمان و مؤمن شده‌ام ، و آيا به شما خبر رسيده است كه كسى از مردم آن روزگار اين موضوع را منكر شود يا بر او خرده بگيرد و اين موضوع را براى كس ديگرى مدعى شده باشد يا به او گفته باشد تو كودكى بودى كه به سبب تربيت و تلقين پيامبر ( ص ) مسلمان شده‌اى همانگونه كه به طفل زبان فارسى يا تركى تعليم داده مىشود آن هم در دوره شير - خوارگى بديهى است در اين صورت براى او افتخارى نبود . وانگهى بايد در نظر داشت كه على عليه السلام اين سخن را به هنگامى گفته است كه با مردم بصره و شام و نهروان جنگ مى كرده است و دشمنان از هر سو بر او خرده مى گرفته‌اند و شاعران او را هجو مى گفته‌اند ، آنچنان كه نعمان بن بشير چنين سروده است : « همانا ابو تراب خلافت را از راه دور جستجو مىكند و در گمراهى شتاب مى ورزد ، معاويه پيشوا و امام است و تو از امامت فقط چون آبنما و سراب هستى . » يكى از خوارج در نكوهش على عليه السلام چنين سروده است : « ما براى او در تاريكى ابن ملجم را گماشتيم تا به او پاداش مرگ و پايان - نامه سرنوشت را بدهد . اى ابا حسن اين ضربه را بر سر خود از دست مردى بزرگوار بگير كه ثواب او را پس از مرگش خواهد بود . » و عمران بن خطاب خارجى ضمن ستايش قاتل على عليه السلام چنين سروده است : « خوشا آن ضربه از آن مرد پرهيزگار كه مى خواست با آن به رضوان خداوند عرش برسد . هرگاه او را - ابن ملجم - ياد مى كنم چنين گمان مى كنم كه در پيشگاه خداوند ترازويش بسيار آكنده از حسنات است . » اين سرايندگان اگر راهى براى كوبيدن حجت و برهانى كه على به آن افتخار مى كرد ، و آن تقدم اسلامش بر همگان است ، مى يافتند از آن شروع مى كردند و چيزهاى بى معنى را رها مى كردند . ما اشعارى را كه شاعران در ستايش على در مورد سبقت او بر اسلام سروده‌اند آورديم و چگونه هيچيك از اين شاعران دشمن و در حال جنگ با او در رد كردن آن موضوع چيزى نسروده‌اند و حال آنكه على عليه السلام ، در مورد احكام