خنديدند و مسخره مى كردند : به ابو طالب مى گفتند : اينك از پسرت فرمانبردارى كن كه محمد او را بر تو امير ساخت . آيا ممكن است به كودكى كه فقط مميز است و به شيفتهيى كه هنوز عاقل نيست گفته و تكليف شود كه خوراكى فراهم سازد و آن قوم را فرا خواند ، و آيا ممكن است كه كودكى پنج يا هفت ساله را بر راز نبوت امين قرار داد و آيا كسى جز عاقل و خردمند را در زمره پيرمردان و كامل مردان دعوت مى كنند ، و آيا ممكن است كه پيامبر ( ص ) دست خود را در دست او نهد و با او بيعت فرمايد و برادرى و وصايت و خلافت خويش را به او واگذار كند و او شايسته براى آن كار و در حد تكليف نباشد و يارى تحمل دوستى خدا و دشمنى با دشمنان خدا را نداشته باشد و چگونه است كه آن كودك - به ادعاى شما - پس از مسلمان شدن هرگز با كودكان هم سن و سال خود انس نداشت و به شكل آنان در نيامد و هرگز ديده نشد كه با كودكان همبازى شود و حال آنكه او هم يكى از ايشان و در طبقهء آنان بود و معرفت و شناخت او هم مى بايست همچون يكى از آنان باشد .
و چگونه است كه حتى يك ساعت هم از وقت خود را به گرايش به نوجوانان صرف نكرد كه گفته شود انگيزهء نوجوانى و كودكى و شيفتگى و كم سن و سالى و اسباب دنيايى او را به ورود در جرگهء نوجوانان و بازى كردن واداشت ، بلكه او را فقط در حالى مى بينيم كه بر اسلام خود مصمم و استوار است و گفته و عقيدهء خويش را با كار و عمل خود محقق مى سازد و اسلام خود را با پاكدامنى و پارسايى به مرحلهء تصديق مى رساند و از همهء كسانى كه در محضر پيامبر بودند او به رسول خدا پيوست و او امين و انس پيامبر ( ص ) در اين جهان و آن جهان است .
و على عليه السلام شهوت خود را سركوب و انگيزههاى خود را مقهور و خويشتن را بر آن شكيبا ساخت كه اميد به فرجام پسنديده و پاداش آن جهانى داشت و على خود در سخنان و خطبههاى خويش آغاز كار و گشايش حال خويش را بيان فرموده است و مى گويد : هنگامى اسلام آورده است كه رسول خدا ( ص ) درختى را به حضور خود فرا خوانده است و آن درخت در حالى كه زمين را مى - شكافته است به حضورش آمده است و قريش گفتهاند جادوگرى است كه جادويش سبك است و على عليه السلام عرضه داشته است كه اى رسول خدا من نخستين كس هستم كه به تو ايمان مى آورد . من به خدا و رسولش ايمان مى آورم و تو را در آنچه آوردهاى تصديق مى كنم و گواهى مى دهم كه درخت اين كار خود را به فرمان
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 335
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٣٥