و بايد درست بداند كه اشخاص مدعى نبوت چگونه امور را بر اشخاص عاقل مشتبه مى سازند و عقلهاى تاريك را به كژى مى كشانند . وانگهى به طور درست بشناسد كه ممكن چيست و ممتنع كدام است و چه چيزى به صورت اتفاق و چه چيزى با اسباب پديد مى آيد و ميزان كاربرد قواى مختلف و حيلهگرى و فريب سازى و مكر را بشناسد و بداند چه چيزهايى است كه احتمال داده نمى شود جز خداوند سبحان آنها را آفريده باشد و بداند چه چيزها در حكمت خداوند جايز است و چه چيزها جايز نيست و چگونه بايد خود را از هوس و خدعه حفظ كند . و بودن على عليه السلام بر اين حال با توجه به كمى سن و نوباوگى و كمى تجربه و ممارست به آن خرق عادت است و غير ممكن ، زيرا تركيب خلقت افراد عادى چنين نيست و معمولا كسى به شناخت پيامبر و تميز دادن آن از كسى كه به دروغ ادعاى پيامبرى مىكند نمى رسد ، مگر اينكه همهء اين علوم و معارفى را كه شمرديم بداند و اسبابى را كه بر شمرديم آماده داشته باشد . و اگر على عليه السلام داراى چنين صفت و خاصيت در آن سن و سال بوده باشد بايد حجتى براى عامه مردم و يكى از معجزات نبوت باشد و خداوند او را به چنين چيز عجيبى مخصوص نمى فرمايد مگر اينكه بخواهد به وجود او احتجاج فرمايد و او را برهانى براى قطع بهانه شاهد و غايب قرار دهد .
و اگر خداوند متعال خود در قرآن تصريح نمى فرمود كه حكمت را در كودكى به يحيى بن زكريا عطا فرموده و عيسى را در گهواره به سخن گفتن واد اشته است ، حكم در مورد آنان هم همچون حكم درباره پيامبران ديگر و افراد بشر بود ، و چون قرآن در اين باره در مورد على عليه السلام چيزى نفرموده است و خبرى هم كه حجت قاطع و برهان قائم باشد نرسيده است ، معلوم است كه ما دربارهء طبيعت او همانگونه حكم مى كنيم كه براى طبيعت دو عمويش حمزه و عباس ، و حال آنكه آن دو به معدن خير از او نزديكتر بودند ، يا همچون طبيعت جعفر و عقيل كه همگى از مردان بزرگ و سران خويشاوندان او بودهاند . و اگر كسى در مورد برادرش جعفر يا عموهايش حمزه و عباس همچنين حكمى كند در مورد آنان هم همين اعتراض را مطرح مى سازيم .
شيخ ما ابو جعفر اسكافى ، كه خدايش رحمت كناد ، پاسخ مىدهد و مى گويد : اين سخنان و اعتراضهاى جاحظ همگى مبنى بر اين است كه على عليه السلام در هفت يا هشت سالگى مسلمان شده باشد و حال آنكه ما به صورت روشن گفتيم كه
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 327
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٢٧