تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
است : عدى بن ارطاة على عليه السلام را بر منبر دشنام داد . حسن بصرى گريست و گفت : امروز مردى دشنام داده شد كه در اين جهان و جهان ديگر برادر پيامبر ( ص ) است . عدى بن ثابت از اسماعيل بن ابراهيم نقل مىكند كه مى گفته است : من و ابراهيم بن يزيد در مسجد كوفه كنار درهاى بنى كنده براى نماز جمعه نشسته بوديم مغيره بيرون آمد و شروع به خطبه نماز جمعه كرد . نخست خدا را ستايش كرد و سپس در آنچه مى خواست سخن گفت و آنگاه در پوستين على عليه السلام در افتاد . ابراهيم بر زانو ياران من زد و گفت : بيا خودمان سخن گوييم كه ديگر در نماز جمعه نيستيم ، مگر نمى شنوى كه اين چه مى گويد عبد الله بن عثمان ثقفى مى گويد : ابن ابى سيف براى ما گفت : يكى از پسران عامر بن عبد الله بن زبير به فرزندش مى گفت : پسركم از على ( ع ) جز به نيكى نام مبر كه بنى اميه هشتاد سال بر منابر خود او را لعنت كردند و خداوند با اين كار بر رفعت على افزود . دنيا هرگز چيزى را بنا نمى كند مگر اينكه خودش آن را ويران مىكند ، ولى دين هرگز چيزى را نمى سازد كه ويران كند . عثمان بن سعيد مى گويد مطلب بن زياد ، از ابو بكر بن عبد الله اصفهانى براى ما نقل كرد كه براى بنى اميه پسر خوانده - زنازاده‌يى - بنام خالد بن عبد الله بود كه همواره على عليه السلام را دشنام مى داد . روز جمعه‌يى در حالى كه براى مردم خطبه مى خواند گفت : به خدا سوگند كه رسول خدا هرگز على را به حكومتى نگماشت كه مى دانست چگونه است ، ولى چاره نداشت كه دامادش بود . در اين هنگام سعيد بن مسيب كه در حال چرت زدن بود چشمش را گشود و گفت : اى واى بر شما اين خبيث چه گفت ، كه من ديدم مرقد مطهر رسول خدا شكاف برداشت و آن حضرت مى فرمود : اى دشمن خدا دروغ مى گويى . قتادة روايت مىكند و مى گويد : اسباط بن نصر همدانى از قول سدى نقل مى - كرد كه مى گفته است : در مدينه كنار محله احجار الزيت بودم . ناگاه شتر سوارى آمد
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 310 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى