تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
سليمان بن داود ، از شعبه از حر بن صباح نقل مىكند كه مى گفته است : شنيدم عبد الرحمان بن اخنس مى گفت : حضور داشتم كه مغيرة بن شعبه خطبه خواند و از على عليه السلام نام برد و دشنامش داد . ابو كريب مى گويد : ابو اسامه از قول صدقة بن مثنى نخعى ، از رياح بن ثابت براى ما نقل كرد كه مى گفته است : در حالى كه مغيرة بن شعبه در مسجد بزرگ كوفه نشسته بود و گروهى پيش او بودند ، مردى به نام قيس بن علقمه پيش او آمد . مغيره روى به او كرد و شروع به دشنام دادن على ( ع ) كرد . محمد بن سعيد اصفهانى ، از شريك ، از محمد بن اسحاق ، از عمر بن على بن حسين ، از پدرش على بن حسين عليهما السلام روايت مىكند كه مى گفته است : مروان به من گفت : ميان آن قوم هيچكس به اندازه سالار شما - على عليه السلام - از سالار ما - عثمان - دفاع نكرد . گفتم : پس شما را چه مىشود كه او را روى منبرها دشنام مى دهيد گفت : كار و حكومت ما بدون آن مستقيم و روبراه نمى شود . ابو غسان مالك بن اسماعيل نهدى ، از ابن ابى سيف نقل مىكند كه مى گفته است : مروان خطبه مى خواند و حسن عليه السلام پايين منبر نشسته بود . مروان به على عليه السلام دشنام داد . حسن فرمود : اى مروان واى بر تو آيا اين كسى را كه دشنام دادى بدترين مردم است گفت : نه ، كه بهترين مردم است . همچنين ابو غسان مى گويد : عمر بن عبد العزيز مى گفت : پدرم خطبه مى خواند و همواره نيكو سخن مى گفت ولى همين كه به ياد كردن از نام على و دشنام دادن به او مى رسيد زبانش بند مى آمد و رنگ چهره‌اش زرد و حالش دگرگون مى شد . در اين باره با او گفتگو كردم . گفت : تو اين حال مرا فهميده‌اى اگر اين گروه آنچه را كه پدرت از على مىداند بدانند ، حتى يك مرد هم از ما پيروى نخواهد كرد . ابو عثمان گويد ابو اليقظان براى ما نقل كرد كه روز عرفه مردى از پسران عثمان پيش هشام بن عبد الملك آمد و گفت : امروز روزى است كه خليفگان در آن لعن كردن ابو تراب را مستحب مى دانستند . عمرو بن قناد ، از محمد بن فضيل ، از اشعث بن سوار نقل مىكند كه مى گفته