تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
بگور مى كردند . گفته شده است آن گروه فقط بنى تميم بوده‌اند و سپس اين كار از آنان به همسايگان ايشان سرايت كرده است و هم گفته‌اند كه اين كار ميان بنى تميم و قيس و اسد و هذيل و بكربن وائل معمول بوده است . گويند : و اين بدان سبب بود كه رسول خدا ، كه درود و سلام بر او و آلش باد ، بر آنان نفرين فرمود و عرضه داشت : « پروردگارا گام خويش را استوار بر مضر بنه و قحطسالى همچون قحطساليهاى يوسف بر آنان قرار بده » ، و آنان هفت سال گرفتار خشكسالى و قحطى شدند و كار به آنجا كشيد كه كرك شتران آميخته و آلوده به خون را مى خوردند و به آن علهز مى گفتند و از شدت تنگدستى و بينوايى دختران را در خاك مى كردند . و در اين مورد به اين آيه استدلال كرده‌اند كه خداوند فرموده است : « فرزندانتان را از بيم فقر مكشيد » ، و در جاى ديگر فرموده است : « و نكشيد فرزندان خود را » . قومى ديگر گفته‌اند كه آنان دختران را به سبب تعصبى كه داشته‌اند مى كشته‌اند و چنين آورده‌اند كه قبيلهء تميم يك سال از پرداخت خراج به نعمان بن منذر خوددارى كردند . او برادر خود ريان را همراه لشكرى كه همهء آنان از قبيلهء بكر بن وائل بودند به سوى ايشان گسيل داشت . چهارپايان و دامهاى آنان را در ربودند و زنان و دختران را به اسيرى بردند . در اين مورد يكى از قبيله بنى يشكر چنين سروده است : « چون رايت نعمان را ديدند كه در حال پيش آمدن است ، گفتند : اى كاش نزديكترين خانه و جايگاه ما عدن مى بود . » بنى تميم به حضور نعمان آمدند و از او تقاضاى عطوفت كردند . بر ايشان رحمت آورد ، و اسيران را به ايشان باز داد و گفت هر دخترى كه پدرش را برگزيد او را به پدرش باز دهند ، ولى اگر صاحب خود را برگزيد او را با صاحبش بگذارند . همگان پدران خويش را برگزيدند ، جز دختر قيس بن عاصم كه او همان كسى را برگزيد كه او را اسير كرده بود و او عمرو بن مشمرخ يشكرى بود . در اين هنگام قيس بن عاصم منقرى تميمى نذر كرد كه براى او هيچ دخترى متولد نشود مگر اينكه او را زنده بگور كند ، يعنى او را در خاك خفه كند ، و چهرهء او را چندان زير خاك بپوشاند كه