ابن ابى الحديد در مورد اينكه شيطان در آغاز چگونه بوده است ، اين مطلب را از تاريخ طبرى چنين نقل كرده است ] : ابو جعفر محمد بن جرير طبرى در تاريخ خود روايات بسيارى را با سندهاى گوناگون از گروهى از صحابه نقل مىكند كه پادشاهى آسمان و زمين در اختيار ابليس بوده است . و او از قبيلهيى از فرشتگان بوده است كه نامشان جن بوده و از اين روى كه گنجوران بهشت بودهاند به اين نام ناميده شدهاند ، و ابليس سالارشان بوده است . اصل آفرينش ايشان از آتش سوزان بوده است . طبرى مى گويد : نام ابليس حارث بوده است و روايت شده است كه جن ساكن زمين بودند و در آن تباهى بار آوردند و خداوند ابليس را همراه لشكرى از فرشتگان به سوى آنان گسيل فرمود ، كه آنان را كشتند و به جزيرههاى درياها تبعد كردند . آنگاه ابليس در خود احساس تكبر كرد و چون ديد كارى بزرگ كرده كه كس ديگرى جز او چنان نكرده است بر تكبر خود افزود . گويد : ابليس در عبادت سخت كوشا بود ، و گفته شده است : نام او عزازيل بوده و خداوند متعال او را پيش از آفرينش آدم قاضى و داور ساكنان زمين قرار داده است و اين كار مايه غرور او گرديد . شيفتگى به عبادت و كوشش و داورى او ميان ساكنان زمين موجب آمد كه مرتكب گناه شود و سرپيچى كند ، تا آنكه از او نسبت به آدم چنان كارى سر زد .
مى گويم [ ابن ابى الحديد ] : شايسته و سزاوار نيست كه اين اخبار و امثال آن را مورد تصديق قرار دهيم ، مگر آنچه كه در قرآن عزيزى ، كه باطل را از هيچ سو در آن راه نيست آمده باشد ، يا در سنت و نقل از قول كسى كه مراجعه به قول او لازم باشد . و در موارد ديگر دروغش بيشتر از راست است ، اين درهم گشوده است و هر كس هر چه بخواهد در امثال اين داستانها مى گويد .
[ ضمن شرح اين جمله كه على عليه السلام فرموده است : « و عليهما مدارع الصوف » . ( بر تن موسى و هارون جبههاى پشمى بود ) ، ابن ابى الحديد چنين مى - گويد ] : ابو جعفر محمد بن جرير طبرى در تاريخ خود مى گويد : چون خداوند موسى و هارون را بر انگيخت و فرمان داد پيش فرعون بروند ، به مصر آمدند و بر در كاخ فرعون ايستادند و اجازهء ورود خواستند . چند سال درنگ كردند . هر بامداد بر در كاخ مى آمدند و شامگاه بر مى گشتند و فرعون از حال آنان آگاه نبود و كسى هم ياراى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 277
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٧٧