تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
مغلوب و شرمسار و در همان مجلس ميان مردم رسوا سازد . براى اهل منبر هم اين يك مسأله عادى است كه قومى برخيزند و از مسائلى سؤال كنند كه در پاسخ آن به زحمت و تكلف افتند . سران شيعه پرسيدند و جستجو كردند كه چه كسى را داوطلب انجام آن كار كنند . در بغداد شخصى را به نام احمد بن عبد العزيز كزى ، كه زبان آور بود و اندكى هم به كلام معتزله اشتغال و گرايش به تشيع داشت و پر رو بود و از ادبيات هم آگهى داشت ، معرفى كردند . من اين شخص را در اواخر عمرش ديده‌ام . پير مردى بود كه مردم براى تعبير خوابهاى خود پيش او آمد و شد داشتند . آنان او را احضار كردند و از او خواستند آن كار را انجام دهد و پذيرفت . روزى كه بر عادت هميشگى آن واعظ به منبر رفت و مردم هم از طبقات مختلف جمع شدند و مجلس آكنده از آنان شد ، واعظ شروع به سخنرانى كرد و طولانى سخن گفت و همين كه ضمن سخنرانى خود به بيان صفات بارى تعالى پرداخت ، احمد بن عبد العزيز كزى برخاست و به شيوهء متكلمان معتزلى از او چند پرسش عقلى كرد . معلوم است كه واعظ جواب نظرى صحيحى نداشت و او را با خطابه و جدل و الفاظ مسجع پاسخ مى داد و گفتگوى بسيارى ميان ايشان رد و بدل شد . واعظ در آخر كلام خود گفت « چشمهاى معتزليان لوچ است و صداى من در گوشهاى ايشان همچون طبل و سخنان من در دلهاى ايشان همچون تيرهاست . اى كسى كه با مبانى اعتزال حمله مى آورى ، واى بر تو چقدر جست و خيز مى كنى آن هم بر گرد كسى كه عقلها او را درك نمى كنند . چقدر بگويم ، چقدر بگويم اين فضوليهاى بى مورد را رها كنيد . مجلس به لرزه در آمد و مردم بانگ شادى بر داشتند و صداها بلند شد و واعظ خوشحال و خوشدل شد و به فصل ديگرى وارد شد و شطحياتى همچون شطحيات صوفيان گفت و ضمن آن مكرر گفت : « سلونى قبل ان تفقدونى » ( از من بپرسيد پيش از آنكه مرا از دست بدهيد ) . كزى برخاست و گفت : سرور من ما نشنيده‌ايم كه اين سخن را كسى جز على بن ابى طالب عليه السلام فرموده باشد و دنبالهء آن هم معلوم است . مقصود كزى از دنباله خبر اين سخن على عليه السلام است كه فرموده است : « اين سخن را پس از من جز مدعى نخواهد گفت » . واعظ كه همچنان در سر مستى شادى خود بود و مى خواست فضل خود را در مورد شناختن رجال حديث و راويان اظهار دارد گفت : كدام على بن ابى