بر اين عقيدهاند كه به هنگام رحلت شصت و سه ساله بوده است . گروهى هم شصت و پنج و گروهى شصت سال گفتهاند . و اين چيزى است كه طبرى در تاريخ خود آن را ذكر كرده است .
محمد بن حبيب در كتاب « امالى » خود مى گويد : غسل پيامبر ( ص ) را على عليه السلام و عباس ، كه خدايش از او خشنود باد ، بر عهده داشتند و على عليه السلام پس از آن مى فرمود : هرگز عطرى خوشبوتر از بدن رسول خدا در آن روز نبوييدهام و چيزى درخشان تر از چهرهاش نديدهام ، و دهان رسول خدا را بازمانده چون دهان مردگان نديدم .
محمد بن حبيب مى گويد : على عليه السلام پس از پايان غسل پيامبر خم شد و چند بار چهرهء پيامبر ( ص ) را ببوسيد و مدتى دراز به درد بگريست و چنين فرمود : « پدر و مادر من فداى تو باد : به درستى كه به مرگ تو منقطع شد آنچه منقطع و بريده نشد به مرگ غير تو ، از نبوت و خبر دادن و خبر آسمانى . در مصيبت خود چنان ويژه شدى كه تسلى دهندهء هر مصيبت ديگرى و سوگ تو چندان همگانى است كه گويى براى همه يكسان است . و اگر چنين نبود كه خود به شكيبايى فرمان داده و از بيتابى نهى فرمودهاى ، هر آينه آب چشمههاى اشگ خود را بر تو روان مى ساختيم . ولى مرگ را نمى توان دفع كرد . اينك به تو از اندوه و ادبار و درد فتنه شكايت مى كنم كه آتش فتنه بر انگيخته شده است و درد آن درد بزرگ است . پدر و مادرم فداى تو باد ، در پيشگاه خداى خود از ما ياد كن و ما را در ياد و همت خويش نگهدار » .
سپس به چهرهء رسول خدا نگريست و خاشاكى در گوشه چشم آن حضرت ديد كه با زبان خود آن را پاك كرد و سپس پارچه را روى چهره پيامبر كشيد .
بسيارى از مردم ندبه و مويهگرى فاطمه عليها السلام ، به روز مرگ پدر بزرگوارش و روزهاى بعد را روايت كردهاند كه پارهيى از آن الفاظ مشهور است و از جمله اين كلمات است : « و اى پدر جان كه بهشت برين جايگاه اوست ، واى پدر جان كه پناهگاهش پيشگاه صاحب عرش است ، واى پدرجان كه جبريل به حضورش مى آمد ، واى پدر جان كه پس از امروز ديگر او را نخواهم ديد » .
برخى از مردم مى گويند فاطمه ( ع ) اين مويه گرى را با نوعى از تظلم و دادخواهى و اندوه به سبب ستمى كه بر او رسيده بود مى آميخت و خداى به
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 268
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٦٨