خشن مى بود و اوس چنين تقاضايى مطرح مى كرد ، او را با درشتى از خود دور مى - كرد و او نوميد باز مى گشت .
طبرى مى گويد : مغيرة بن شعبه همواره مدعى بود آخرين كسى است كه با پيكر پيامبر ( ص ) تجديد عهد كرده است و به مردم مى گفت : من انگشتر خويش را عمدا در گور افكندم و گفتم اى واى انگشترم در گور افتاد ، به اين منظور كه بر بدن رسول خدا دست كشم و آخرين كس باشم كه تجديد عهد كرده است .
طبرى سپس مى گويد : عبد الله بن حارث بن نوفل مى گويد : به روزگار حكومت عمر يا عثمان همراه على بن ابى طالب عليه السلام عمره گزاردم . او به خانهء خواهر خود ام هانى دختر ابو طالب منزل كرد ، و چون اعمال عمرهء خود را انجام داد و برگشت براى او وسايل غسل فراهم شد و چون غسل فرمود تنى چند از عراقيان پيش او آمدند و گفتند : اى ابا الحسن آمدهايم از موضوعى بپرسيم كه دوست داريم تو پاسخ دهى . فرمود : چنين گمان مى كنم كه مغيره براى شما گفته است كه او آخرين كسى است كه با پيامبر ( ص ) تجديد عهد كرده است گفتند : آرى و آمدهايم براى همين موضوع از تو بپرسيم . فرمود : دروغ گفته است . آخرين كسى كه با پيكر رسول خدا تجديد عهد كرده است قثم بن عباس است ، كه پس از همهء ما از مرقد مطهر بيرون آمده است .
مى گويم : [ ابن ابى الحديد ] : اصحاب معتزلى ما چه بر حق بر مغيره عيب گرفته و او را سرزنش و نكوهش كردهاند كه بر روشى نا پسند بوده است . گويى خداوند فقط چنين مقرر فرموده بوده است كه او همواره دروغگو باشد . مى بينيد او آخرين كس كه با پيامبر تجديد عهد كرده باشد نيست و بر فرض به گمان باطل خود آخرين كس باشد ، خودش اعتراف به دروغ مىكند و مى گويد : گفتم انگشترم از دستم افتاد ، و حال آنكه آن را عمدا فرو افكنده است . وانگهى مغيره كجا و رسول خدا ( ص ) كجا كه مغيره ادعاى قرب به آن حضرت و اينكه آخرين كسى است كه با او تجديد عهد كرده است داشته باشد . خداوند متعال و مسلمانان مى دانند كه اگر آن جنايتى را كه انجام داد انجام نداده و همراهان خود را با مكر و تزوير نكشته بود و سپس براى اينكه پناهگاهى بيابد و به رسول خدا پناه آورد نمى بود ، هرگز مسلمان نمى شد و پاى در مدينه نمى نهاد .
طبرى مى گويد : در مورد سن رسول خدا ( ص ) اختلاف نظر است . بيشتر
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 267
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٦٧