تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
من در دست اوست بسيار دوست مى دارم همان گونه كه به امارت وارد شدم از آن بيرون روم و بر من گناه و گرفتارى نباشد . در روايتى ديگر اگر آنچه آفتاب بر آن مى افتد از من باشد حاضرم در قبال نجات از اندوه قيامت و مرگ بپردازم ، و چگونه كه هنوز به صحراى محشر و جمع مردم نرسيده‌ام همچنين در روايتى ديگر آمده است : اگر دنيا و آنچه در آن است از من باشد حاضرم پيش از آنكه از سرانجام خود آگاه شوم در قبال بيمى كه پيش روى من است بپردازم . ابن عباس مى گويد : در اين هنگام صداى ام كلثوم را شنيديم كه مى گفت : افسوس بر از دست دادن عمر و زنانى همراه او مى گريستند ، صداى گريه فضاى خانه را انباشته كرده و به لرزه در آورد ، عمر گفت : اى واى مادر عمر ، كه خداى او را نبخشد و نيامرزد من گفتم : به خدا سوگند ، اميدوارم كه عذاب را فقط همان اندازه ببينى كه خداوند متعال مى فرمايد « و هيچ كس از شما نيست جز آنكه به دوزخ وارد مىشود » و تا آنجا كه ما مى دانيم تو امير مومنان و سرور مسلمانانى كه به حكم قرآن قضاوت و به طور مساوى تقسيم مى كنى . ابن عباس مى گويد : اين سخن من عمر را خوش آمد ، نشست و گفت : اى ابن عباس ، آيا در اين باره براى من گواهى مى دهى من ترسيدم چيزى بگويم ، على - عليه السلام ميان شانه‌ام زد و گفت گواهى بده . در روايت ديگرى آمده است كه ابن عباس گفت : اى امير المومنين ، چرا بيتابى مى كنى كه به خدا سوگند ، اسلام تو مايه عزت و حكومت تو مايه پيروزى بود و دنيا را انباشته از عدل و داد كردى . عمر گفت : اى ابن عباس ، آيا در اين باره براى من گواهى مى دهى راوى مى گويد : مثل اينكه ابن عباس خوش نداشت شهادت دهد و توقف كرد ، على عليه السلام به ابن عباس فرمود : بگو آرى ، من هم با تو هستم . ابن عباس گفت : آرى . در روايت ديگرى آمده است كه ابن عباس گفته است : همچنان كه عمر بر پشت