تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
دادند . بايد كارهاى پسنديده نيكان ايشان را پذيرا باشد و از خطا كارى ايشان در گذرد ، و او را نسبت به ساكنان شهرها به نيكى سفارش مى كنم كه آنان مايه حفظ اسلام و پرداخت كنندگان اموال و سبب خشم دشمن اند و نبايد از ايشان چيزى جز افزونى از حد نصاب اموالشان را آن هم با رضايت ايشان بگيرد و او را به اعراب سفارش مى - كنم كه ايشان اصل و ريشه عرب اند و ماده اسلام شمرده مى شوند و بايد چيزى از افزونى اموال ايشان گرفته شود و به بينوايان و مستمندان آنان پرداخت گردد و او را در مورد كسانى كه ذمى هستند و در پناه پيمان خداوند و رسول خدا قرار دارند سفارش مى كنم كه به پيمان آنان وفا كند و با كسانى كه در صدد جنگ با اهل ذمه‌اند جنگ كند و چيزى بيشتر از طاقت و توان بر آنان تكليف نكند . گويد : چون عمر درگذشت جنازه‌اش را بيرون آورديم و حركت كرديم . عبد الله بن عمر بر در حجره رسول خدا بر عايشه سلام داد و گفت : عمر بن خطاب اجازه ورود مى خواهد . عايشه گفت : در آوريدش . جنازه را داخل بردند و كنار دو سالارش دفن كردند . ابن عباس مى گويد : من نخستين كس بودم كه پس از زخمى شدن عمر پيش او رفتم ، گفت : اين سه سخن را از من حفظ كن و به خاطر بسپار كه بيم آن دارم مردم مرا زنده نبينند : من در مورد احكام « كلاله » حكمى نمى دهم ، كسى را بر مردم خليفه نمى سازم و همه بردگان من آزادند . من به او گفتم : تو را به بهشت مژده باد كه افتخار مصاحبت پيامبر ( ص ) را آن هم براى مدتى طولانى داشته‌اى و عهده دار كار مسلمانان شدى و با قدرت از عهده آن بر آمدى و امامت را ادا كردى . عمر گفت : اما اينكه مرا به بهشت مژده مى دهى سوگند به خداوندى كه جز او نيست اگر دنيا و هر چه در آن است از من باشد حاضرم در قبال ترس از آنچه در پيش است فدا كنم ، مگر آنكه خبر قطعى را در مورد خود بدانم و آنچه درباره زمامدارى مسلمانان گفتى بسيار دوست دارم كه از آن سر و تن بيرون روم نه به سود من باشد نه به زيانم ، آرى آنچه در مورد مصاحبت رسول خدا گفتى فقط همان مايه اميد است .