تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
افتاده بود دست بر پوستش كشيدم و گفتم اين پوستى است كه آتش هرگز آن را لمس نخواهد كرد . عمر نگاهى به من افكند كه بر او رحمت آوردم و گفت : از كجا اين را مى دانى گفتم : با پيامبر ( ص ) مصاحبت كردى و حق صحبت را نيكو بداشتى . . . تا آخر حديث . عمر گفت : اگر همه آنچه بر زمين است از آن من باشد حاضرم پيش از آنكه به عذاب خداوند برسم و آن را ببينم بپردازم تا از آن در امان بمانم . در روايت ديگرى است كه ديديم صداى امام جماعت را نمى شناسيم ، ناگاه متوجه شديم كه عبد الرحمان بن عوف است و گفته شد : امير المومنين زخمى شد . مردم برگشتند و عمر كه هنوز نماز صبح نگزارده بود همچنان در خون خود بود ، گفتند : اى امير المومنين ، نماز سرش را بلند كرد و گفت : ترك نماز هرگز خدا نياورد ، هر كس كه نماز خويش را تباه سازد او را حظى در اسلام نيست . حركتى كرد كه برخيزد از زخمش خون جارى شد ، گفت : برايم عمامه‌يى بياوريد ، آوردند ، زخم خود را با آن بست و نماز گزارد و ذكر گفت و سپس به پسرش عبد الله نگريست و گفت گونه‌ام را بر خاك بنه . عبد الله مى گويد : من به سخن او توجه نكردم و پنداشتم حواسش پرت است . براى بار دوم گفت : پسر جانم ، گونه‌ام را بر خاك بنه من انجام ندادم براى بار سوم گفت : اى بى مادر گونه‌ام را بر خاك بنه . فهميدم كه عقل او بر جاى است و فقط از شدت درد نمى تواند خودش آن كار را انجام دهد . گونه‌اش را بر خاك نهادم ديدم اطراف موهاى ريش او بر خاك است و چندان گريست كه ديدم به گوشه چشمش گل چسبيده است گوش خود را تيز كردم تا بشنوم چه مى گويد شنيدم مى - گويد : اى واى بر مادر عمر و واى بر مادر عمر اگر خداوند از او گذشت نفرمايد . در روايتى آمده است كه على عليه السلام آمد و كنار بالين عمر ايستاد و فرمود : هيچ كس براى اينكه با كارنامه او با خداوند ديدار كنم محبوب تر از اين جسد پيچيده در پارچه نيست از ام المومنين حفصه روايت شده است كه مى گفته است : شنيدم پدرم در دعايش مى گفت : پروردگارا ، كشته شدن در راه خودت و مرگى در شهر پيامبرت [ را نصيب من كن ] من گفتم : از كجا چنين چيزى ممكن است گفت : اگر خدا بخواهد خودش فراهم مى فرمايد . روايت شده كه كعب الاحبار به عمر مى گفته است : ما در كتابهاى خود در مورد تو چنين يافته‌ايم كه شهيد خواهى شد ، و عمر مى گفته : چگونه براى من كه ساكن