تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
كسى باشد عمر است » كه بخارى و مسلم هر دو در صحيح خود آن را آورده‌اند . سعد بن ابى وقاص روايت مىكند كه گروهى از زنان قريش حضور پيامبر بودند و با صداى بلند گفتگو مى كردند ، عمر اجازه ورود خواست آنان برخاستند و پشت پرده رفتند ، عمر در حالى وارد شد كه پيامبر لبخند مى زدند . عمر گفت : اى رسول خدا ، خداوند لبت را خندان دارد فرمود : از اين زنانى كه پيش من بودند تعجب مى كنم كه چون صداى تو را شنيدند پس پرده و در حجاب شدند . عمر گفت : تو سزاوارترى كه از تو هيبت بدارند . سپس گفت : اى زنانى كه با خويشتن دشمنيد آيا مرا هيبت مى داريد و از رسول خدا هيبت نمى داريد گفتند : آرى ، تو سنگدل تر و خشن ترى . پيامبر ( ص ) فرمودند « سوگند به كسى كه جان من در دست اوست هرگز شيطان تو را در راهى نديده است مگر آنكه راهى جز راه تو را پيموده است » اين را هم مسلم و بخارى در كتابهاى صحيح خود نقل كرده‌اند . در غير كتابهاى صحيح هم احاديثى در فضيلت عمر نقل شده است كه از آن جمله است : « آرامش و سكينه بر زبان عمر سخن مى گويد » . « خداوند متعال حق را بر دل و زبان عمر نهاده است » . « همانا ميان دو چشم عمر فرشته‌يى است كه او را موفق و به راه راست مى - دارد » . « اگر من ميان شما به پيامبرى مبعوث نمى شدم همانا كه عمر مبعوث مى - شد » [ ] « اگر پس از ميان پيامبرى مى بود هر آينه عمر بود » [ ] « اگر بر زمين عذاب نازل مى شد كسى جز عمر از آن رهايى نمى يافت » . « هرگاه جبريل در آمدن پيش من تأخير مى كرد فقط مى پنداشتم كه به سوى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 226 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى