تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
گفت : اى امير المومنين او براى ايشان همچون پدر است و براى آنان همچون مورچه همه چيز جمع مىكند . گاه مردى عرب در جامه پشمى خويش و گاه شيرى در كنام خود و نبطى اى در جمع خراج ، او به تساوى تقسيم مىكند و در قضاوت عدالت مىكند و در جنگ پيروز است . سعد بن ابى وقاص هم نامه نوشته و عمرو بن معدى كرب را ستوده بود . عمر به او گفت : گويا تو و سعد ستايش را به يكديگر وام مى دهيد . او نامه مى نويسد بر تو ثنا مى گويد و اينك كه تو آمده‌اى او را مى ستايى . عمرو گفت : من جز در مورد آنچه ديده‌ام ستايش نمى كنم . عمر گفت : اينك سخن سعد را رها كن و درباره قوم خودت مذحج به من خبر بده . عمرو بن معدى كرب گفت : در همه‌شان خير و فضيلتى است . گفت : در مورد تيره علة بن خالد چه مى گويى گفت : آنان سواركاران مايهء آبروى مايند ، از همه ما بيشتر دشمن را تعقيب مى كنند و از همگان كمتر مى گريزند . پرسيد : درباره تيره سعد العشيرة چه مى گويى گفت : بزرگترين لشكرداران ما و گرانقدرترين سالارهاى ما هستند و از همه ما تند خوترند . پرسيد : تيره حارث بن كعب چگونه‌اند گفت : خردمندانى كه غفلت نمى كنند . پرسيد : تيره مراد چگونه‌اند گفت : نيكوكاران پرهيزگار و بر افروزندگان جنگ قرارشان از همه ما بيشتر و آثارشان دور تر است . عمر گفت : اينك از جنگ به من خبر بده . گفت : آن گاه كه دامن بر كمر زند تلخ است هر كس در جنگ پايدارى كند مشهور و شناخته مىشود و هر كس در آن سستى كند نابود مىشود و همانگونه است كه شاعر گفته است : « جنگ در آغاز همچون دوشيزه جوانى است كه براى هر نادانى با زينت خويش راه مى رود ولى همين كه آتش آن بر افروخته و شعله‌ور مىشود به صورت پيرزنى بيوه در مى آيد كه موهاى سپيد و سياه سرش را فرو پوشانده و براى بوييدن و بوسيدن ناخوشايند است » . عمر گفت : در مورد اسلحه به من خبر بده . گفت از هر چه مى خواهى بپرس . گفت : نيزه عمرو گفت : برادر توست گاهى هم به تو خيانت مىكند . پرسيد : تير گفت : همچون نشانه‌هاى مرگ است ، گاه خطا مىكند و گاه به هدف مى خورد . پرسيد : سپر چگونه است گفت : ابزار حفاظت است و دوائر جنگ بر آن مى گردد . پرسيد : زره چگونه است گفت : مايه سنگينى سواركار و مايه زحمت پياده و در