مى گويند : اگر فرشته بر زبان او سخن مى گفت يا ميان چشمانش فرشتهيى بود كه او را به راه راست موفق مى داشت و اگر خداوند حق را بر دل و زبان او گمارده بود در اين صورت او نظير رسول خدا ( ص ) بلكه افضل و برتر از ايشان بوده است . زيرا رسول خدا رسالت خويش را براى امت از زبان فرشتهيى از فرشتگان [ جبريل ] ابلاغ مى كرده است و حال آنكه فرشته بر زبان عمر سخن مى - گفته است و فرشتهيى ديگر هم ميان دو چشمش او را به راه راست موفق مى داشته است و در مورد اين فرشته دوم عمر بر پيامبر ( ص ) برترى داشته است و حال آنكه بدون ترديد در مواردى احكامى نادرست داده است و على بن ابى طالب و معاذ بن جبل و ديگران آن مساله را به او تفهيم كردند و كار به آنجا رسيد كه مى گفت اگر على نباشد عمر هلاك مىشود و اگر معاذ نباشد عمر هلاك مىشود و صدور حكم چنان بر او دشوار مى شد كه به ابن عباس مى گفت « اى غواص فرو شو و حكم را بگو » و او گره از كارش مى گشود . در اين گونه موارد آن فرشته دومى كه او را موفق مى داشت و آن حقى كه بر دل و زبانش گماشته شده بود كجا بود و معلوم است كه پيامبر ( ص ) در بسيارى از وقايع منتظر نزول وحى مى ماند و بر مقتضاى اين اخبار عمر نيازمند به نزول فرشته نبوده است كه در همه وقت و همه حال دو فرشته با او بودهاند . فرشتهيى از زبانش سخن مى گفته است و فرشتهيى ديگر ميان چشمانش او را ارشاد مى كرده و موفق مى داشته است و آن دو فرشته با چيز سومى كه سكينه بوده تأييد مى شدهاند بنابراين .
او از پيامبر ( ص ) برتر بوده است .
گويند : آن حديثى كه مضمون آن چنين است كه « اگر من ميان شما مبعوث نمى شدم همانا عمر مبعوث مى شد » لازمهاش اين است كه پيامبر ( ص ) براى عمر عذابى دردناك و آزارى بزرگ باشد زيرا اگر پيامبر مبعوث نمى شد عمر به رسالت و پيامبرى مبعوث مى شد و هيچ مرتبتى برتر و والاتر از رتبه نبوت نيست . بنابراين ، كسى كه اين رتبه را كه رتبهيى از آن والاتر نيست از عمر زايل كرده باشد سزاوار است كه مبغوض ترين اشخاص روى زمين در نظر او باشد .
گفتهاند : اما اينكه ، عمر چراغ بهشتيان باشد ، اقتضايش اين است كه اگر عمر تجلى نكند بهشت تاريك و بدون چراغ خواهد بود .
گفتهاند : چگونه جايز است گفته شود « اگر عذاب نازل شود كسى جز عمر از آن رهايى نمى يابد » . و حال آنكه خداوند متعال مى فرمايد « و خداوند در حالى كه
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 228
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٢٨