تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
حقوق مردم را بپرداز و هر چه باقى ماند براى من بفرست . او چنان كرد . زيد بن ثابت آن اموال را آورد و مقابل عثمان نهاد . يكى از پسران عثمان آمد و بازوبندى سيمين را برداشت و رفت ، زيد گريست ، عثمان گفت : چه چيز تو را به گريه واداشت زيد گفت : براى عمر هم همين گونه مالى آوردم يكى از پسر بچه‌هايش آمد يك درهم برداشت عمر دستور داد از چنگ او بيرون كشيدند و پسر گريست و حال آنكه پسر تو چنين چيزى را برداشت و هيچ كس را نديدم كه سخنى بگويد . عثمان گفت : عمر خاندان و نزديكان خود را براى رضاى خداوند محروم مى ساخت و من به خاندان و خويشاوندانم براى رضاى خداوند مى بخشم [ ] و هرگز كسى را مثل عمر نخواهى ديد . جويرية بن قدامه مى گويد : هنگامى كه عمر زخمى شده بود با عراقيان پيش او رفتم ديدم كه پارچه سياهى بر شكم خود بسته است و خون همچنان روان بود . مردم به او گفتند ما را سفارشى و وصيتى كن ، گفت : بر شما باد به كتاب خدا كه تا هرگاه از آن پيروى كنيد گمراه نمى شويد ، درباره سخن خويش را تكرار كرديم ، گفت : در مورد مهاجران به شما سفارش مى كنم كه مردم به زودى افزون مى شوند و شمار مهاجران اندك مىشود و در مورد انصار به شما سفارش مى كنم كه آنان پناهگاهى هستند كه اسلام به آن پناه آورده است و در مورد اعراب به شما سفارش مى كنم كه ايشان اصل و ريشه‌اى هستند كه بدان پناه مى بريد و شما را در مورد اهل ذمه سفارش مى كنم كه در پيمان پيامبر شما هستند و مايهء روزى خانوادهء شما . برخيزيد و برويد . و من چيز ديگرى از سخنان او را حفظ نكردم . عمرو بن ميمون مى گويد : خودم از عمر در حالى كه به شش تن اعضاى شورا اشاره مى كرد - و هيچ كس از ايشان جز على ابن ابى طالب و عثمان سخن نمى گفتند و عمر دستور داد بيرون بروند - شنيدم كه به حاضران مى گفت : هرگاه اينان در مورد مردى اتفاق كردند هر كس را كه مخالفت كرد گردنش را بزنيد . سپس