معنى اين خبر با لفظ ديگر هم از عمر نقل شده است و آن اين گفتار اوست كه گفته است رسول خدا ( ص ) در بيمارى خود اراده فرمود كه نام على را براى حكومت ببرد ، من او را از بيم فتنه و پراكنده شدن امر بازداشتم و پيامبر ( ص ) آنچه را در دل من بود دانست و از آن خوددارى كرد و خداوند هم آنچه را محتوم شده بود مقدر فرمود . طبرى در تاريخ خود روايت مىكند كه عمر عتبة بن ابى سفيان را به حكومتى گماشت ، او از آنجا با اموالى برگشت . عمر به او گفت : اى عتبه ، اين اموال چيست گفت : با خودم اموالى برده بودم بازرگانى كردم . عمر گفت به چه مناسبت در اين راه با خودت اموالى بردى و آن را گرفت و در بيت المال نهاد . چون عثمان به حكومت رسيد به ابو سفيان گفت : اگر بخواهى مى توانم آنچه را كه عمر از عتبه گرفته است به تو بر گردانم . ابو سفيان گفت : از اين انديشه برحذر باش كه اگر با كار دوست و سالار پيش از خودت مخالفت كنى عقيده مردم درباره تو بد مىشود و همواره از اينكه كار كسانى را كه پيش از تو بودهاند رد كنى بپرهيز كه كسانى كه پس از تو باشند كارهاى تو را رد خواهند كرد .
ربيع بن زياد مى گويد : از بحرين اموالى براى عمر آوردم ، با او نماز عشا را خواندم سپس بر او سلام دادم . پرسيد : چه چيزى آوردهاى گفتم : پانصد هزار . گفت : اى واى بر تو كه پنجاه هزار آوردهاى . گفتم : نه ، پانصد هزار آوردهام . گفت : پانصد هزار چقدر است شروع به شمردن كردم و گفتم يك صد هزار و يك صد هزار ديگر و تا پانصد هزار شمردم . عمر گفت : خواب آلود هستى اينك به خانهات برو ، فردا پگاه پيش من بيا . سپيدهدم پيش او رفتم . باز پرسيد چه مقدار آوردهاى گفتم همان اندازه كه گفتم .
پرسيد چه مقدار بود گفتم : پانصد هزار . گفت آيا حلال است گفتم آرى و من آن را جز از راه حلال نمى دانم . عمر با اصحاب در آن مورد رايزنى كرد ، گفتند : دفتر ديوان را بياورند و آن مال را ميان مسلمانان تقسيم كرد ، چيزى افزون آمد و پيش او
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 211
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢١١