تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
متوجه مى شدى كه سخن من صحيح است ، خداوند متعال فرموده است « و هنگامى كه خداى تو از بنى آدم و ذريه آنها از پشت ايشان بر گرفت و آنان را گواه بر خود گرفت كه آيا من پروردگار شما نيستم همگان گفتند آرى » و چون آنان را گواه گرفت و براى او اقرار كردند كه او پروردگار عز و جل است و آنان بردگانند ، ميثاق آنان را در منشورى نهاد و اين سنگ آن را فرو بلعيد ، اين سنگ را دو چشم و زبان و دو لب است براى هر كس كه به آن وفا كند گواهى مىدهد و امين خداوند در اين جايگاه است . عمر گفت : خداوند مرا در سرزمينى كه تو در آن نيستى باقى ندارد . مى گويم : در اخبار و روايات ضمن شرح حال و سيره عمر چيزهايى ديگرى هم يافته‌ايم كه شبيه و مناسب با همين گفتار او در مورد حجر الاسود است ، مثلا عمر فرمان داد درختى را كه بيعت شجره زير آن با پيامبر ( ص ) صورت گرفته بود قطع كنند و اين بدان سبب بود كه مسلمانان پس از وفات پيامبر ( ص ) زير آن درخت استراحت مى كردند و گاهى خواب نيمروزى آنان در آنجا بود . و چون اين كار تكرار شد عمر در آن مورد نخست ايشان را تهديد كرد و بيم داد و سپس فرمان به قطع آن داد . همچنين مغيرة بن سويد مى گويد در يكى از حج هاى عمر همراهش بوديم در نماز صبح در ركعت نخست سوره « فيل » و در ركعت دوم سوره « ايلاف » را خواند و چون از نماز خويش فارغ شد ديد مردم آهنگ رفتن به مسجدى مى كنند كه آنجاست ، پرسيد : ايشان را چه مىشود گفتند مسجدى است كه پيامبر ( ص ) در آن نماز گزارده‌اند و مردم مبادرت به رفتن آنجا مى كنند ، آنان را ندا داد و گفت پيش از شما اهل كتاب بدين گونه نابود شدند كه آثار و نشانه‌هاى پيامبران خود را پرستشگاه قرار دادند ، هر كس به هنگام نماز به اين مسجد مى رسد نماز بگزارد و هر كس غير وقت نماز اينجا مى رسد از اينجا بگذرد . مردى از مسلمانان پيش عمر آمد و گفت : هنگامى كه مدائن را گشوديم به كتابى دست يافتيم كه در آن پاره‌يى از علوم ايرانيان و همچنين كلامى خوش و