هيچ كس بر آنچه ميان آن دو گفتگو ميشده آگاه نبوده است ، على عليه السلام در مورد معانى قرآن و معانى گفتار رسول خدا ( ص ) فراوان از ايشان سؤال ميكرده است و هرگاه هم كه او سؤال نميكرده است پيامبر ( ص ) خود آغاز به تعليم و آموزش دادن او ميفرموده و هيچ يك از اصحاب پيامبر ( ص ) آن چنان نبوده است بلكه اقسام مختلف بودند برخى از صحابه به واسطهء هيبت ايشان از آن حضرت نميپرسيدند و آنان همان كسانى هستند كه دوست ميداشتند عربى يا پرسندهيى بيايد و از پيامبر سؤالى كند و آنان پرسش و پاسخ را بشنوند . برخى از اصحاب در مورد بحث و نظر كند ذهن و كم همت بودند . برخى هم به تحصيل علم و فهم معانى قرآن و حديث سرگرم بودند يا به عبادت يا به كارهاى دنيايى . برخى نيز مقلد بودند و چنان اعتقاد داشتند كه آنچه برايشان واجب است سكوت و ترك سؤال است .
برخى هم چنان كينهجو و خردهگير بودند كه دين در نظرشان چنان ارزشى نداشت كه وقت خود را صرف پرسيدن از دقايق و مشكلات دينى كنند . وانگهى در مورد على عليه السلام علاوه بر اين موضوع خاص كه گفته شد بايد هوش سرشار و زيركى و پاك سرشتى و روشن ضميرى و درخشش ويژه او را نيز در نظر گرفت و چون زمينهء آماده و پسنديده از يك سو و فاعل مؤثر از سوى ديگر دست به دست دهد و موانع هم مرتفع شود نتيجه به بهترين صورت ممكن حاصل ميگردد . به همين سبب است كه على عليه السلام همان گونه كه حسن بصرى گفته است « ربانى » و « صاحب فضل » اين امت است . به همين مناسبت فلاسفه او را « امام همه امامان » و « حكيم عرب » ناميدهاند .
فصلى در مورد احاديثى كه شيعيان از يك سو و طرفداران ابو بكر از سوى ديگر جعل كردهاند .
بدان كه اصل جعل احاديث دروغ در مورد فضائل از سوى شيعيان بوده است كه آنان در آغاز كار احاديث مختلفى در مورد سالار خود [ على عليه السلام ] ساختند و چيزى كه آنان را بر اين كار واداشت ستيزهجويى دشمنان ايشان بود ، نظير حديث « سطل » و حديث « رمانه » [ انار ] و حديث جنگ على ( ع ) كنار چاهى كه در