آمدند و ستيز كردند و گفتند : پوشيده و نهانى به اشتر پيام فرستادهاى كه پايدارى كند و او را از خوددارى از جنگ نهى كردهاى و اگر او را هم اكنون برنگردانى تو را مى كشيم همانگونه كه عثمان را كشتيم . فرستادگان پيش اشتر آمدند و به او گفتند : آيا خوش مى دارى كه اينجا پيروز شوى و حال آنكه پنجاه هزار شمشير بر امير المومنين كشيده شده است . اشتر پرسيد . چه خبر است فرستاده گفت : على عليه السلام را همه لشكريان محاصره كردهاند و او ميان ايشان روى زمين بر قطعه چرمى نشسته و خاموش است و درخشش شمشيرها بر سرش مى درخشد و آنان مى - گويند اگر اشتر را برنگردانى تو را مى كشيم . گفت : اى واى بر شما سبب اين كار چيست گفتند : بر افراشتن قرآنها . اشتر گفت : به خدا سوگند ، هنگامى كه ديدم قرآنها برافراشته شد دانستم كه موجب پريشانى و فتنه خواهد شد .
اشتر سپس شتابان عقب نشينى كرد و برگشت و امير المومنين على عليه السلام را با خطر روياروى ديد كه يارانش او را به دو كار تهديد مى كنند كه يا به معاويه تسليمش كنند يا او را بكشند و از ميان همه لشكريان براى على عليه السلام ياورى جز دو پسرش و پسر عمويش و گروهى بسيار اندك كه شمارشان به دو تن نمى - رسد ، باقى نمانده است . اشتر همين كه سپاهيان را ديد به آنان ناسزا گفت و دشنامشان داد و گفت : اى واى بر شما ، آيا پس از پيروزى و فتح اينك بايد زبونى و پراكندگى شما را فرود گيرد اى سست انديشان ، اى كسانى كه شبيه زنان هستيد اى سفلگان نا بخرد آنان هم به اشتر دشنام دادند و ناسزا گفتند و مجبورش كردند و گفتند قرآنها را بنگر ، قرآنها را بايد تسليم حكم قرآن شد و هيچ چيز ديگر را مصلحت نميدانيم . ناچار امير المومنين عليه السلام با ارتكاب و تسليم شدن به اين كار خطر بزرگ را دفع كرد و به همين سبب است كه مى فرمايد « من امير بودم و اينك مأمور شدم و نهى كننده بودم و اينك نهى شونده شدم » ، پيش از اين در مورد حكميت و آنچه در آن گذشت به تفصيل سخن گفتيم و نيازى به تكرار آن نيست .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 135
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٣٥