تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
و هموست كه چون عمر كارگزاران را احضار كرد ، ربيع خود را پيش او گرسنه نشان داد و همراه عمر از خوراكهاى خشك خورد و عمر او را بر كارش باقى بداشت و ديگران را از كار بر كنار كرد و ما اين حكايت را در مباحث گذشته آورده‌ايم . زياد بن ابيه ، به ربيع بن زياد كه فرماندار بخشى از خراسان بود نوشت كه امير المومنين معاويه براى من نامه نوشته و ضمن آن به تو دستور داده است كه در مورد غنايم همه سيم و زر را جدا كنى و دامها و اثاثيه و چيزهايى نظير آن را ميان لشكريان تقسيم كنى ، ربيع براى زياد پيام داد كه من كتاب خداوند را پيش و مقدم بر كتاب امير المومنين [ معاويه ] يافته‌ام . سپس ميان مردم ندا داد كه فردا پگاه براى گرفتن غنيمتهاى خود بياييد ، و خمس آن را برداشت و باقيمانده را بين مسلمانان تقسيم كرد و سپس دعا كرد كه خداوند جانش بستاند و به جمعه ديگر نرسيد و درگذشت . او ربيع بن زياد بن انس بن ديان بن قطر بن زياد بن حارث بن مالك بن ربيعة بن كعب بن مالك بن كعب بن حارث بن عمرو بن وعلة بن خالد بن مالك بن ادد است . اما علاء بن زياد كه سيد رضى كه رحمت خدا بر او باد گفته است . من او را نمى شناسم شايد كس ديگر غير از من او را بشناسد .

خطبه ( 203 )

و از سخنان آن حضرت عليه السلام در پاسخ كسى كه از او درباره احاديث نو آورده و از اختلاف اخبارى كه ميان مردم است پرسيده بود . اين خطبه چنين آغاز مىشود : « ان فى ايدى الناس حقا و باطلا و صدقا و كذبا »