مجبور به ترك جنگ و دست بازداشتن از ادامه آن كردند و در اين باره چند گونه بودند .
برخى از ايشان چنان بودند كه با برافراشتن قرآنها گرفتار شبهه شدند و گمان كردند شاميان آن كار را براى فريب و حيلهسازى نكردند بلكه آن را بر حق و براى فراخواندن به احكام دين ، طبق كتاب خدا ، انجام دادهاند و چنين پنداشتند كه تسليم شدن در قبال برهان و حجت شايسته و سزاوارتر از پافشارى در جنگ است .
برخى ديگر از جنگ خسته شده بودند و صلح را ترجيح مى دادند و همين كه آن شبهه به وجود آمد آن را براى توقف جنگ مناسب ديدند و با توجه به سلامت طلبى همان را دستاويز قرار دادند .
برخى از ايشان هم در باطن على عليه السلام را دوست نميداشتند ولى به ظاهر از او اطاعت مى كردند . همانگونه كه بسيارى از مردم به ظاهر از سلطان اطاعت مى كنند و در باطن او را دشمن ميدارند . آنان چون راهى براى خوار ساختن و جلوگيرى از پيروزى او پيدا كردند بر آن كار پيشى گرفتند . به همين سبب جمهور لشكريانش بر او جمع شدند و از او خواستند كه جنگ را رها و از ادامه آن خوددارى كند . على عليه السلام از پذيرفتن اين پيشنهاد مانند هر كسى كه فريب و مكر را بداند خوددارى فرمود و به آنان گفت « اين كار مكر و فريب است و من بر آن قوم آشناتر از شمايم ، اينان اصحاب قرآن و دين نيستند . من در كودكى و بزرگى با ايشان مصاحبت داشتهام و ايشان را شناختهام و ديدهام كه رويگرداندن از دين و توجه به دنيا خوى ايشان است . اينك به برافراشتن قرآنها توجه مكنيد و بر ادامه جنگ استوار باشيد كه شما آنان را فرو گرفتهايد و از ايشان جز توانى اندك و رمقى سست باقى نمانده است . ولى ايشان نپذيرفتند و بر خوددارى از جنگ پافشارى كردند ، و به او فرمان دادند به ياران جنگجوى خود كه اشتر بر آنان فرماندهى داشت پيام فرستد تا باز آيند و او را تهديد كردند كه اگر چنان نكند او را به معاويه تسليم خواهند كرد . على عليه السلام كسى پيش اشتر فرستاد و به او فرمان بازگشت و خوددارى از جنگ داد . اشتر از پذيرفتن اين پيام سرباز زد و گفت : چگونه بر گردم و حال آنكه نشانههاى پيروزى آشكار شده است به على ( ع ) بگوييد « فقط يك ساعت ديگر به من مهلت دهد » و از آنچه پيش آمده بود خبر نداشت ، چون فرستاده با اين پيام نزد على ( ع ) برگشت آنان خشمگين شدند و به جنبش در -
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 134
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٣٤