داستان « لعان » است كه مى فرمايد « گواهى يكى از ايشان چهار مرتبه سوگند به خداوند است كه او از راستگويان است و مرتبه پنجم بگويد لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگويان باشد » . خداوند متعال درباره كسى كه به ناحق به ديگران تهمت زند مى فرمايد « كسانى كه بر زنان با ايمان و غافل و پاكدامن تهمت زنند و در دنيا و آخرت لعنت شدهاند و براى آنان عذابى بزرگ است » دو آيه فوق درباره مسلمانان مكلف است و آيات پيش از آن دو در مورد كافران و منافقان است . به همين سبب بود كه امير المومنين عليه السلام ، معاويه و گروهى از ياران او را در قنوت نماز و پس از نماز لعن و نفرين مى كرد .
حال اگر بگويى : بنابراين ، آن سبى كه على عليه السلام از آن نهى فرموده چيست ميگويم : آنان نسبت به پدر و مادر ناسزا مى گفتند و گاه در نسب آنان طعنه ميزدند و گاه آنان را به پستى نسبت مى دادند يا به ترس و بخل متهم مى ساختند و انواع هجومهاى ديگر كه شاعران آنها را به كار مى برند و اسلوب آن معلوم است .
امير المومنين عليه السلام آنان را از آن كار نهى كرده و فرموده است « دوست نمى - دارم كه شما اين گونه دشنام دهيد ، بلكه بهتر آن است كه اعمال واقعى و احوال حقيقى ايشان را بگوييد » و سپس فرموده است « به جاى اينكه آنان را دشنام دهيد بگوييد : بار خدايا خونهاى ما و خونهاى ايشان را حفظ فرماى » .
خطبه ( 200 )
از سخنان آن حضرت ( ع ) در يكى از روزهاى جنگ صفين كه ديد پسرش امام حسن عليه السلام شتابان براى جنگ در حركت است . اين خطبه چنين آغاز مىشود : « املكوا عنى هذا الغلام لا يهدنى ، فاننى انفس