و گريزان پشت به جنگ كرد و مردى كه اگر او را با يكى از اندامهاى زبير مقايسه ميكردند كوچكتر بود به او رسيد و گردنش را زد و جامه و سلاحش را برگرفت و سرش را با خود آورد . در حالى كه على همچنان بر عادتى كه در التزام پسر عمويش [ محمد ( ص ) ] داشت به پيشروى خويش ادامه داد . بنابراين ، خداوند على را قرين رحمت بداراد ابن زبير گفت : اى ابو سعيد ، اگر كسى ديگرى جز تو اين سخنان را مى گفت مى دانست ابو سعيد گفت : آن كس كه معترض آن شود از تو رويگردان است . معاويه ابو سعيد را از سخن گفتن بازداشت و همگان سكوت كردند .
عايشه از گفتگوى ايشان آگاه شد . قضا را ابو سعيد از كنار خانه او گذاشت و عايشه او را ندا داد كه اى ابو سعيد ، تو آن سخنان را به خواهرزاده من گفتهاى . ابو سعيد برگشت و نگريست و چيزى نديد . گفت : شيطان تو را مى بيند و تو او را نمى بينى عايشه خنديد و گفت : خدا پدرت را بيامرزد چه اندازه زبانت تيز است .
خطبه ( 199 )
از سخنان على ( ع ) به هنگامى كه روزهاى جنگ صفين شنيد كه گروهى از يارانش شاميان را دشنام مى دهند اين خطبه با عبارت « انى اكره لكم ان تكونوا سبابين » ( بدرستى كه براى شما خوش نمى دارم كه دشنام دهندگان باشيد ) شروع مىشود .
ابن ابى الحديد پس از توضيح درباره لغت « سب » و تفاوت آن با لعن و اينكه على عليه السلام از دشنام دادن و بد زبانى ناراحت بوده است بحث زير را ايراد كرده است كه هر چند جنبه تاريخى ندارد ولى ترجمه آن براى خوانندگان سود - بخش است .
مى گويم : اين موضوع آن چنان نيست كه برخى از حشويه پنداشته و گفتهاند