تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
ميان شما كسى همچون ابو بكر نيست كه همه گردنها به سوى او كشيده شود و هر كس بدون رايزنى با مسلمانان با كسى ديگر بيعت كند هر دو شايسته آن اند كه كشته شوند . » چون خلافت به عثمان رسيد با آن كه نخست به آن راضى شده بود آن را ناخوش داشت و آنچه را در دل داشت ظاهر ساخت و مردم را چندان بر او شوراند تا كشته شد و چون عثمان كشته شد طلحه هيچ شك و ترديد نداشت كه حكومت از آن او خواهد بود و چون حكومت به على عليه السلام رسيد از آن مرد سر زد آنچه سر زد و آخرين دوا داغ كردن است . اما زبير فقط علوى انديشه بود و بس و على را به شدت دوست مى داشت چندان كه همچون روان او شمرده مى شد و گفته مىشود كه چون على عليه السلام پس از روز سقيفه و آنچه در آن گذشت از مسلمانان يارى خواست و شبها همسرش فاطمه ( ع ) را بر خرى سوار مى كرد و خود لگام آن را مى كشيد و دو پسرشان حسن و حسين هم پيشاپيش حركت مى كردند آن گاه بر در خانه‌هاى انصار و ديگران مى - آمد و از ايشان يارى و كمك مى خواست . چهل مرد به على ( ع ) پاسخ مثبت دادند و على با آنان به شرط ايستادگى تا پاى جان بيعت كرد و به آنان فرمان داد تا سحرگاه در حالى كه سرهاى خود را تراشيده و سلاح همراه داشته باشند به حضورش آيند و چون سپيده دميد از آن گروه جز چهار تن كسى به حضورش نيامد و آن چهار تن زبير و مقداد و ابو ذر و سلمان بودند . على ( ع ) بار ديگر شبانه بر در خانه آنان رفت و سوگندشان داد گفتند : فردا صبح زود حضورت خواهيم بود . باز هم از ايشان جز چهار تن كسى نيامد كه همان چهار تن بودند . شب سوم نيز على ( ع ) با آنان ديدار كرد كه نتيجه همان بود ، از ميان آن چهار تن زبير از همگان در نصرت على پايدارتر و در اطاعت از او روشن بين تر بود . بارها سرش را تراشيد و در حالى كه شمشيرش را بر دوش داشت به حضور على آمد البته كه آن سه تن هم همين گونه رفتار مى كردند ولى بايد در نظر داشت كه زبير سالارشان بود . مردم اين خبر را هم در مورد زبير نوشته‌اند كه چون به خانه فاطمه ( ع ) هجوم بردند نخست به زبير حمله شد و شمشيرش را گرفتند و چندان به سنگ زدند كه شكسته شد . همچنين ويژه بودن زبير به على ( ع ) و خلوتهايى را كه با هم داشته‌اند نوشته‌اند و زبير همواره دوستدار على ( ع ) و متمسك به محبت و مودت با او بود تا هنگامى كه پسرش عبد الله بزرگ شد و به جوانى رسيد و به مادر گرايش يافت و بدان سوى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 121 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى