تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
بدين سبب درصدد پيدا كردن انگيزه‌هايى براى تأويل كار خود برآمدند . نخست موضوع استبداد و رها كردن رايزنى را مطرح ساختند و سپس موضوع تقسيم اموال و غنايم را به طور تساوى پيش كشيدند و عمر را ستايش كردند و روش او را پسنديده و راى او را درست دانستند و گفتند عمر پيشگامان و سابقه‌داران را برترى مى داد و على عليه السلام را گمراه دانستند و گفتند او خطا مىكند و با روش عمر كه روش پسنديده‌يى بود مخالفت مىكند و روش پيامبر ( ص ) باقرب روزگار ما به آن با روش عمر منافاتى نداشته است ، و با اين بهانه از سران مسلمانان كه عمر آنان را برترى مى داد و غنيمت را بر آنان بيشتر از ديگران مى بخشيد بر ضد على ( ع ) يارى خواستند و مردم دنيا شيفتگانى هستند كه مال را سخت دوست مى دارند ، بدين گونه با دگرگون شدن آن دو دل بسيارى از مردم نسبت به على دگرگون شد و نيت آنان كه پيش از آن درست بود تباه گشت . عمر نخست در كار خويش بسيار موفق بود كه قريش و مهاجران و افراد سابقه‌دار را از خروج از مدينه منع كرد و آنانرا از آمد و شد و آميزش با مردم و مردم را از آمد و شد و آميزش با آنان بازداشت و معتقد بود كه معاشرت آنان با يكديگر سرچشمه اصلى تباهى در زمين است . توجه داشت كه پيروزيها و غنيمتها مسلمانان را سر مست كرده است و هرگاه سران و بزرگان از مركز هجرت دور و تنها شوند و مردم در سرزمينهاى دور با آنان معاشرت كنند اطمينانى نيست كه قيام كردن و طلب حكومت و تفرقه انداختن در نظرشان آراسته گردد و نظام دوستى و الفت گسسته شود . ولى عمر - كه به هر حال خدايش از او خشنود باد اين راى استوار را پس از اينكه ابو لولوه او را كارد زد نقض كرد و شكست و موضوع شورى را پيش آورد كه سبب اصلى هر فتنه‌اى شد كه پس از آن پديد آمد و تا پايان دنيا ادامه خواهد داشت . ما اين موضوع را قبلا گفتيم و شرح داديم كه موضوع شورى و اينكه هر يك از آن شش تن خود را براى خلافت شايسته مى دانست چه تباهيها ببار آورد . ابو جعفر طبرى در تاريخ خود آورده است كه عمر براى سرشناسان مهاجران قريش بيرون رفتن از مدينه و سفر به شهرها را بدون اجازه و مدتى معلوم ممنوع كرده بود . آنان از او زبان به شكايت گشودند چون خبر به او رسيد برخاست و خطبه خواند و گفت همانا من اينك براى اسلام سن و سالى چون سن و سال شتر را مثل مى زنم و همان گونه دندانهاى آن را بر مى شمرم : نخست دندانهايش نورسته و كامل است ، آن گاه ثناياى او فرو مى افتد و سپس دندانى كه ميان دندانهاى