تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
ثنايا و نيش است فرو مى افتد ، سپس دندان هشت سالگى و آن گاه دندان نه سالگى او . آيا براى چنين شترى چيزى جز كاستى و ناتوانى مى توان انتظار داشت همانا كه اسلام اينك چنان شده است و قريش مى خواهند اموال خدا را بگيرند و آن را در آنچه در دل دارند هزينه سازند . همانا ميان قريش كسانى هستند كه انديشه تفرقه در ضمير مى پرورند و در صدد آن اند تا ريسمان طاعت را از گردن بيرون آورند ، ولى تا پسر خطاب زنده باشد اين كار صورت نخواهد گرفت من كنار دره آتش ايستاده‌ام حلقوم و گريبان قريش را استوار گرفته‌ام كه در آتش فرو نيفتند . همچنين ابو جعفر طبرى در تاريخ خود مى گويد : چون عثمان به ولايت رسيد ، قريش و مهاجران را بر آنچه عمر فرو گرفته بود فرو نگرفت و آنان به ديگر شهرها و كشورها رفتند و همين كه به آنجا رسيدند و دنيا را ديدند و مردم ايشان را شناختند و ديدند كسانى كه داراى سابقه و پيشگامى در اسلام نبودند كنار زده و به فراموشى سپرده شدند و كسانى كه داراى فضل و سابقه بودند مشهور شدند و مردم به آنان گرايش پيدا كردند در نتيجه به صورت گروهها و دسته‌ها در آمدند ، و خود را به آنان نزديكتر ساختند و ايشان را طمع انداختند ، و گفتند چه خوب است اينان به پادشاهى رسند كه در آن براى ما هم بهره‌يى باشد . اين نخستين سستى بود كه بر اسلام رسيد و نخستين فتنه‌يى كه براى عوام پيش آمد . همچنين ابو جعفر طبرى ، از شعبى نقل مىكند كه مى گفته است : عمر نمرد تا آنكه قريش از او سخت ملول شدند كه ايشان را در مدينه محصور كرده بود آنان از او خواستند اجازه دهد به شهرهاى ديگر بروند و او خوددارى مى كرد و مى گفت : همانا بيمناك ترين چيزى كه از آن بر اين امت بيمناكم پراكنده شدن شما در سرزمينهاست . كار به آنجا كشيد كه كسى از او درباره شركت در جنگ و جهاد با ايرانيان و روميان اجازه مى خواست و آنها مهاجران قرشى بودند كه او ايشان را در مدينه باز داشته بود ، در پاسخ مى گفت : در همان جهادها كه همراه پيامبر ( ص ) شركت كرده‌اى آن قدر ثواب نهفته است كه تو را بسنده باشد و به مقام پسنديده و مورد رضايت حق برساند و همان براى تو از شركت در جهاد امروز بهتر است ، براى تو سودبخش تر از همه اين است كه نه تو دنيا را ببينى و نه دنيا تو را . چون عمر مرد و عثمان به حكومت رسيد آنان را آزاد گذاشت و در سرزمينها پراكنده شدند مردم به آنان گرايش يافتند و آنان با مردم معاشرت كردند و به همين
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 119 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى