تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
نمى دارم پشت پرده و ديوار با من بيعت شود . » على عليه السلام سپس مى گويد : كه اگر با او بيعت شود به كتاب خدا و سنت رسول خدا عمل خواهد كرد و نيازمند به رايزنى با طلحه و زبير و جز ايشان نخواهد بود و حكمى اتفاق نمى افتد كه او آن را نداند و مجبور به رايزنى با آن دو باشد و اگر چنان شود با آن دو و جز آن دو مشورت و رايزنى خواهد كرد و از آن كار خوددارى نخواهد كرد . سپس على عليه السلام در مورد چگونگى تقسيم مقررى سخن گفته است كه او در اين مورد به روش و سنت رسول خدا ( ص ) عمل مىكند و راست گفته است كه پيامبر ( ص ) عطاء و مقررى را ميان مردم به تساوى تقسيم مى فرمود و ابو بكر هم همان روش را داشت .

از اخبار طلحه و زبير

پيش از اين ما مواردى را كه طلحه و زبير بر على عليه السلام خرده گرفته و گفته بودند نمى بينيم در كارى با ما رايزنى كند و در انديشه‌اى با ما گفتگو كند و كار را بدون رايزنى با ما انجام مىدهد و نسبت به ما استبداد مى ورزد آورده‌ايم . و حال آنكه دگرگونه اميد داشتند : طلحه مى خواست على او را به ولايت بصره بگمارد و زبير مى خواست او را به امارت كوفه منصوب كند . همين كه صلابت او را در دين و قوت عزمش را در نپذيرفتن چرب زبانى و مراقبت او را در پرهيز از هر گونه زيركى و سياست بازى ديدند و متوجه شدند كه در همه كارهايش فقط كتاب خدا و سنت را در نظر مى گيرد رنجيده خاطر شدند و حال آنكه اين موضوع را از قديم مى دانستند كه خوى و سرشت على ( ع ) چگونه است كه عمر پيش از آن به طلحه و زبير گفته بود كه اگر اين مرد اصلع [ على عليه السلام ] به خلافت برسد همه شما را به شاهراه درخشان و راه راست راهنمايى خواهد كرد ، و پيامبر ( ص ) مدتها پيش از آن فرموده بود « اگر خلافت را به على واگذاريد او را هدايت شده و هدايت كننده خواهيد يافت » ولى خبر همچون معاينه و سخن چون گفتار نيست و وعده چون برآوردن آن نيست . اين بود كه آن دو از على ( ع ) برگشتند و دگرگون شدند و به بدگويى نسبت به او در افتادند و خرده گرفتند و نسبت به اداى حق او سستى كردند .