على ( ع ) شهره بود و اگر آن دو را زندانى مى كرد و در مورد ايشان شك و بدگمانى خود را آشكار مى ساخت هيچ كس ديگر آرام نمى گرفت و احساس امنيت نمى كرد و همه مردم از اطاعت او بيرون مى رفتند .
اگر اعتراض كنندگان بگويند « اى كاش على آن دو را به حكومت مى - گماشت و بدانگونه آنان را به صلح و صلاح در مى آورد و با بر آوردن خواسته آنان آن دو را براى خود نگه مى داشت » پاسخ داده مىشود كه فحواى سخن شما اين است كه از امير المومنين عليه السلام مى خواهيد در خلافت از خود رأى و تدبيرى نداشته باشد معاويه را غاصبانه بر حكومت شام بگمارد و طلحه و زبير را به زور به حكومت مصر و عراق منصوب كند . اين پيشنهادى است كه هيچ يك از خلفاى پيش از او نپذيرفتند . و راضى نشدند كه از امامت فقط نامى و از خلافت فقط لفظى بر آنان باشد . شما مى دانيد كه عثمان را محاصره و با او جنگ كردند كه بعضى از اميران خود را عزل كند نپذيرفت ، چگونه از على انتظار داريد كه حكومت خود را با اين زبونى شروع كند و قدم در اين مرحله بگذارد ، و آشكار است كه صحيح نبوده است .
ديگر از اعتراضهاى ايشان اين است كه چرا امير المؤمنين محمد بن ابى بكر را به حكومت مصر گماشت و قيس بن سعد را از مصر عزل كرد و نتيجه چنان شد كه محمد در مصر كشته شد . پاسخ اين اعتراض چنين است كه ممكن نيست گفته شود محمد بن ابى بكر ، كه رحمت خدا بر او باد شايسته حكومت مصر نبوده است . چرا كه محمد مردى دلير و پارسا و فاضل و نيك انديش و مدبر بوده و علاوه بر اين از مخلصان در محبت امير المومنين عليه السلام و سخت كوش در اطاعت از او بوده است و از كسانى است كه هيچ گونه ترديد و بدگمانى در مورد خيرخواهى او نمى توان كرد كه او پسرخوانده و پرورده و همچون يكى از پسران على عليه السلام بود كه او را تربيت كرده و بر او مهربانى فرموده بود .
از اين گذشته مصريها نسبت به محمد ، كمال محبت را داشتند و ولايت او را بر خود از هر كس ديگر بهتر مى دانستند و چون مصريان عثمان را محاصره كردند از او خواستند عبد الله بن سعد بن ابى سرح را از حكومت مصر عزل كند و محمد بن ابى بكر را براى حكومت بر خود پيشنهاد كردند ، عثمان فرمان حكومت او را بر
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 93
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٩٣