جذعة ثم ست و سبعون و فيها بنتا لبون ثم احدى و تسعون و فيها حقتان ثم مائة و واحدة و عشرون ففي كل خمسين حقة و في كل اربعين بنت لبون بالغاً ما بلغ .
و امّا البقر فلها نصابان : احدهما ثلاثون و فيه تبيع او تبيعة و الثاني
شرح
اين سن دندانهاى جلوش را مىافكند ] .
نصاب دهم : هفتاد و شش شتر و زكات آن دو تا بنت لبون است .
نصاب يازدهم : نود و يك شتر و زكات آن دو تا حقه است .
نصاب دوازدهم يكصد و بيست و يك شتر و زكات آن به اين صورت است كه مالك مخيّر است كه شتران را چهل چهل محاسبه كند و براى هر چهل شتر يك بنت لبون بپردازد و لو عدد شترانش ده هزار باشد و يا پنجاه پنجاه حساب كند و براى هر پنجاه شتر يك حقّه بپردازد بازهم بالغاً ما بلغ يعنى و لو عدد شتران او به صد هزار برسد [ البته در اينجا بحثى است كه آيا مطلقا مخير است و يا تنها در آن عددى كه هم بر چهل منطبق است و هم بر پنجاه مثل دويست مثلًا كه چهار پنجاه تا و يا پنج چهل تا دارد مخير است كه تفصيل آن را از كتب فقهى مستدلّ بايد جست ولى عبارت مصنّف اطلاق دارد ] .
و امّا نصاب بقر : شرع مقدس اسلام براى بقر در باب زكات دو نصاب قرار داده :
نصاب اوّل : سى گاو و زكات آن يك تبيع يا تبيعه است [ گوسالهء نر يا مادهاى كه يك سال را كامل كرده و وارد سال دوّم شده و وجه تسميهاش آنست كه در اين سن گوساله در چراگاه از مادر تبعيت مىكند و دنبال او حركت مىكند و فاصله نمىگيرد ] .
نصاب دوّم چهل گاو يا گاوميش و زكات آن يك مسنّه است [ گاو جوانى كه دو سال را تمام كرده و وارد سال سوّم شده و بايد ماده باشد پس نر كفايت نمىكند ] .
[ و از چهل تا شصت ملحق به چهل است و از شصت به بالا مخير است كه