و أنس بن مالك گويد ، رضى اللّه عنه ، كه :
روز دو شنبه بود كه سيّد ، عليه السّلام ، وفات يافت ، و چون وى را وفات خواست رسيدن ، وقت نماز بامداد برخاست و آن درى كه از مسجد به خانه گشوده بودند باز كرد ، و در ميان در [ 1 ] بيستاد و بمردم نگاه مىكرد كه نماز مىكردند : پس جماعت ، چون سيّد را ، عليه السّلام ، بديدند ، از خرّمى بهم برآمدند و صفها گشاده كردند و پنداشتند كه سيّد ، عليه السّلام ، به نماز خواهد آمدن ، تا سيّد ، عليه السّلام ، ايشان را إشارت كرد و گفت : شما بر جاى خود باشيد و حركت مكنيد ، و سيّد ، عليه السّلام ، آن زحمت و كثرت مسلمانان در نماز بديد [ 2 ] و صفهاى ايشان ديد راست و دستها كه از سر ادب بر هم نهاده و بهيبتى [ 3 ] هر چه تمامتر و نيكوتر همه روى در قبله آورده ، عظيم خرّم شد ، چنان كه از خرّمى تبسّمى بكرد و باز خانه گرديد .
أنس بن مالك ، رضى اللّه عنه ، گفت كه : من هرگز سيّد را خرّمتر از آن ساعت نديدم ، تا چنان پنداشتم كه رنجها بكلّى از وى زايل شده است .
و چنين گويند كه : عمر را [ در آخر عهد ] [ 4 ] گفتند ، رضى اللّه عنه ، كه خليفه تعيين بكن . بعد از ان گفت :
إن أستخلف فقد استخلف من هو خير منّى ، و إن أتركهم فقد تركهم من هو خير منّى .
هامش
[ ( 1 - ) ] روا و مج : ميانهء در .
[ ( 2 - ) ] مج : چون آن كثرت و شوكت مسلمانان بديد در نماز كردن .
[ ( 3 - ) ] مج : هيأتى . و در متن عربى ج 4 ص 303 : لما راى من هيئتهم فى صلاتهم ، و ما رأيت رسول اللّه صلعم احسن هيئة منه تلك الساعه . و اشارهاى به « دستها كه از سر ادب بر هم نهاده » ندارد .
[ ( 4 - ) ] از روا نقل شد . مج : كه عمر را گفتند كه از دنيا مفارقت مىكرد كه .