با نيكوكاران ايشان نيكوى كنيد ، و با گناه كاران ايشان طريق عفو و تجاوز پيش گيريد . 180
و عايشه ، رضى اللّه عنها ، روايت مىكند كه بسيار از سيّد ، عليه السّلام ، مىشنيدم كه مىگفت :
إنّ اللّه لم يقبض نبيّا حتّى يخيّره .
گفت : حق تعالى قبض روح هيچ پيغمبر نكرد إلّا كه پيشتر او را مخيّر گردانيد [ 1 ] ميان زندگانى و ملك دنيا و ميان لقاء خود و عيش آخرت .
و چون وفات وى نزديك شده بود ، آخر سخنى كه از وى شنيدم اين بود كه مىگفت :
بل الرّفيق الأعلى من الجنّة [ 2 ] .
گفت : ديگر بار زندگانى [ 3 ] دنيا و عيش آن نمىخواهم بلكه لقاء تو و عيش بهشت مىخواهم .
و چون اين سخن از وى بشنيدم * دانستم كه سيّد ، عليه السّلام ، وفات خواهد يافتن .
و هم عايشه ، رضى اللّه عنها ، مىگويد كه : رنجورى سيّد ، عليه السّلام ، سخت پيدا و دراز شد ، و به نماز بيرون نتوانست رفتن ، و وقت نماز برسيد ، گفت [ 4 ] : أبو بكر را بگوييد تا با مردم نماز كند . من گفتم : يا رسول اللّه ، أبو بكر مردى تنگ دل است و آوازى باريك دارد و در نماز بسيار مىگريد ، كسى ديگر بفرماى تا با مردم نماز كند ، و سيّد ، عليه السّلام ، بسخن من التفات نكرد ، ديگر بار گفت : أبوبكر را بگوييد تا برود و با مردم نماز كند . و
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : گردانيدند ، و بر طبق ساير نسخ ضبط شد .
[ ( 2 - ) ] در اصل و ساير نسخ : من الاخره .
[ ( 3 - ) ] مج : يعنى بار خدايا زندگانى .
[ ( 4 - ) ] مج : برسيد آواز داد كه .