يا رسول اللّه ، مادر و پدرم فداى تو باد ، مرا طاقت فراق تو نبود ، اين مىگفت و مىگريست . پس سيّد ، عليه السّلام ، او را گفت : آهسته باش ، اى أبو بكر . و بفرمود كه هر درى كه از خانهء صحابه در مسجد گشوده بودند جمله برگرفتند ، إلّا آن در كه از خانهء أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، در مسجد بود ، گفت : آن را به حال خود بگذاريد ، و هم در آن حال روى باز صحابه كرد و گفت : هيچ كس را فضيلت صحبت من چنان نيست كه أبو بكر [ 1 ] . و ديگر گفت :
[ فإنّى ] لو كنت متّخذا من العباد خليلا لاتّخذت أبا بكر خليلا ، و لكن صحبة و إخاء إيمان حتّى يجمع اللّه بيننا عنده .
گفت : اگر كسى را بجز خداى دوست مىگرفتمى ، أبو بكر را بدوستى بگرفتمى ، لكن ميان من و وى صحبت و برادرى است [ به ايمان ] [ 2 ] تا آن روز كه حق تعالى ما را بهم جمع آورد نزد خود .
بعد از ان روى باز مهاجر كرد و گفت :
استوصوا بالأنصار خيرا ، . . . و إنّهم [ 3 ] كانوا عيبتى الّتى أويت إليها ، فأحسنوا إلى محسنهم [ 4 ] ، و تجاوزوا عن مسيئهم .
گفت : در حقّ أنصار من نيكوى كنيد ، و در حق ايشان وصيّت خير [ 5 ] فرمائيد ، كه ايشان عيبه [ 6 ] أسرار مناند ، و يار و غمگزار [ 7 ] مناند ، و
هامش
[ ( 1 - ) ] مج : صحبت من چندان نيافت كه ابو بكر يافت .
[ ( 2 - ) ] از مج نقل شد .
[ ( 3 - ) ] در اصل : فانهم . در متن عربى ج 4 ص 300 : خيرا فان الناس يزيدون ، و ان الانصار على هيئتها لا تزيد ، و انهم .
[ ( 4 - ) ] در اصل : محاسنهم .
[ ( 5 - ) ] در اصل : وصيت خود ، و بر طبق ساير نسخ ضبط شد .
[ ( 6 - ) ] عيبه ، رازگاه مردم ( منتهى ) .
[ ( 7 - ) ] روا و ايا و پا و مج : غمگسار .