چهارصد درم بود ، و او را أمّ المساكين گفتندى از بس كه تيمار داشت و شفقت درويشان كردى .
اين يازده آن بودند كه سيّد ، عليه السّلام ، ايشان را به خانه برده بود . و دو پيش از وى وفات يافته بودند : خديجه و زينب بنت خزيمه ، و باقى نه ديگر آن بودند كه در حجرهء وى بودند تا وى از دنيا مفارقت كرد ، چنان كه از پيش ياد كرده شد .
و دو زن ديگر تا تمامى سيزده بخواسته بود [ 1 ] ، لكن ايشان را به خانه نبرده بود :
يكى أسماء * دختر نعمان الكنديّه بود ، كه چون وى را بخواسته بود [ 2 ] ، بياضى بر وى پيدا آمد و وى را چيزى بداد و باز خانهء پدر گسيل كرد و بنزديك وى نرفت .
و ديگر عمره بنت يزيد الكلابيّه بود كه وى حديث العهد بود بكفر . و چون سيّد ، عليه السّلام ، او را بياورد و خواست كه با وى نزديكى كند ، او استعاذت كرد و گفت : أعوذ باللّه منك ، گفت : پناه مىگيرم بخداى از تو . سيّد ، عليه السّلام ، چون اين از وى بشنيد ، گفت :
منيع [ عائذ اللّه ] .
گفت : كسى كه بخداى پناه گرفت از ما ، نزديك وى نشايد رفتن و دست بر وى نشايد نهادن . پس او را باز خانهء خود گسيل كرد .
و اين سيزده زن كه پيغمبر ، عليه السّلام ، بخواسته بود ، شش از قريش بودند : خديجه ، و عايشه ، و حفصه ، و أمّ حبيبه ، و أمّ سلمه ، و سوده بنت زمعه ، و باقى ديگر از قبايل عرب بودند ، إلّا صفيّه دختر حيىّ بن أخطب كه وى از رؤساى يهود بود .
هامش
[ ( 1 - ) ] مج : كه تمامى سيزده باشد بخواسته بود .
[ ( 2 - ) ] مج : چون او را به خانه آورد .