تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 1094

مساهمون:

ص١٠٩٤
رسيده بود ، إحرام بعمره بگرفت . و چون به اندرون مكّه رفت ، آواز برداشت و لبّيك مىگفت ، تا برفت و طواف كرد . چنين گويند كه : اوّل كسى كه در إسلام لبّيك به آشكارا گفت ثمامه بود ، و قريش ، چون آواز لبّيك وى بشنيدند ، ببر وى دويدند و او را بگرفتند و خواستند كه وى را بكشند ، و بعد از ان انديشه كردند كه : اگر ما او را بكشيم ، هيچ كس از مكّه به يمامه [ 1 ] نتواند رفتن ، و هيچ كاروان نگذارند كه بارى يا متاعى به مكّه آورد . پس او را دستورى بدادند ، و ثمامه هم پيش قريش سوگند خورد و گفت : نگذارم كه يك دانه غلّه از يمامه به مكّه آورند ، إلّا كه سيّد ، عليه السّلام ، دستورى دهد . پس چون به يمامه رفت ، كس نگذاشت كه از آن جانب بار [ 2 ] به مكّه آوردندى ، تا آن وقت كه أهل مكّه بتنگ آمدند و نوشته‌اى از بهر شفاعت پيغمبر ، عليه السّلام ، نوشتند وصلت رحم باز ياد وى آوردند ، تا سيّد ، عليه السّلام ، نامه نوشت ، و بعد از ان رها كرد تا بار به مكّه مىآوردند [ 3 ] . سيه و هفتم ، كرز بن جابر ، پيغمبر عليه السّلام ، او را بفرستاد از دنبالهء قوم بجيله كه آمده بودند و إسلام آورده بودند ، و بعد از ان * غدر كرده بودند و مرتدّ شده بودند . و حكايت ايشان چنين بود كه قومى از قبيلهء بجيله برخاستند و به مدينه آمدند و مسلمان شدند ، و در مدينه مىبودند و ايشان را هواى مدينه نمىساخت و سپرزهاى [ 4 ] ايشان بزرگ شد و رويهاى ايشان زرد گشت . آنگاه سيّد ، عليه السّلام ، چون ايشان را چنان ديد ، گفت : شما در صحرا پرورده‌ايد و شما را هواى
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : يمامه و يمن ، و از روا متابعت شد . [ ( 2 - ) ] مج : غله . [ ( 3 - ) ] بدون تاريخ در متن عربى ، و در مغازى واقدى نيامده است ، و در البدايه و النهايه ( ج 5 ص 49 ) : از قول بيهقى ، قبل از فتح مكه . [ ( 4 - ) ] سپرز ، عنصرى است كه به عربى طحال گويند ( آنندراج ) .