باب بيست و هشتم
در حجّة الوداع كه پيغمبر عليه السّلام كرد
و در اين باب حكايت فرستادن رسولان سيّد ، عليه السّلام ، بملوك أطراف و دعوت سيّد ، عليه السّلام ، ايشان را به اسلام بيايد .
و عايشه ، رضى اللّه عنها ، حكايت كرد و گفت كه :
سيّد ، عليه السّلام ، در بيست و پنجم ماه ذو القعده در سنهء عشر از بهر حجّ از مدينه بيرون شد 170 به قصد مكّه ، و خلق بسيار موافقت وى كردند . و چون بنزديك مكّه رسيده بود ، بفرمود تا هر كى قربان نداشت إحرام گرفت بعمره ، و هر كس كه قربان داشت إحرام گرفت بحجّ و عمره . و ايشان كه بعمره إحرام گرفته بودند ، چون از طواف و سعى فارغ شدند ، از إحرام بيرون آمدند و تمتّع نمودند ، و باقى بر إحرام حجّ بماندند و از إحرام بيرون نيامدند .
و على ، رضى اللّه عنه ، بجانب يمن رفته بود باز آمد و او نيز به مكّه رسيد . سيّد ، عليه السّلام ، او را گفت : يا على ، تو نيز برو و طواف كن و أركان عمره بجاى آور و از إحرام بيرون آى . على ، رضى اللّه عنه ، گفت : يا رسول اللّه ، من إحرام به آن گرفتهام كه تو گرفتهاى يعنى بحجّ ، و سيّد ، عليه السّلام ، إحرام بحجّ گرفته بود ، و على رضى اللّه عنه ، قربان نداشت ، آنگاه سيّد ، عليه السّلام ، او را با خود شريك گردانيد در قربان ، و قربانى كه از بهر خود آورده بود ، بفرمود تا از بهر وى و على قربان كردند در يوم النّحر 171 . پس سيّد ، عليه السّلام ، خطبه كرد و أهل موسم را در آن خطبه موعظتهاى بليغ