و أعطى إذا ما طالب العرف جاءه * و أمضى بحدّ المشرفىّ المهنّد [ 1 ]
حكايت مسيلمة الكذّاب و أسود العنسى كه هر دو دعوى پيغمبرى كردند در عهد رسول عليه السّلام
محمّد بن إسحاق ، رحمة اللّه عليه ، گويد كه :
در عهد پيغمبر ، عليه السّلام ، دو كس بودند كه دعوى پيغمبرى كردند : يكى مسيلمة الكذّاب ، و مقام وى در يمامه بود ، و يكى ديگر أسود بن [ كعب ] العنسى ، و مقام وى در صنعاى يمن بود .
و أبو سعيد خدرى گويد ، رحمة اللّه عليه ، كه :
از پيغمبر ، عليه السّلام ، شنيدم كه بر سر منبر مىگفت ، چون خطبه مىكرد :
أيّها النّاس ، إنّى قد رأيت ليلة القدر ، ثمّ أنسيتها ، و رأيت فى ذراعىّ سوارين [ 2 ] من ذهب ، فكرهتهما ، فنفختهما فطارا ، فأوّلتهما هذين الكذّابين [ 3 ] : صاحب اليمن ، و صاحب اليمامة .
سيّد ، عليه السّلام ، * بر سر منبر گفت كه : اى مردمان ، شب قدر در خواب ديدم و مىدانستم كه آن چه شب بود ، و پس مرا فراموش گردانيدند كه آن چه شب بود ، و ديگر چنان ديدم كه دو پيرايهء زرّين در دست داشتم و مرا آن پيرايها ناخوش آمدى ، پس بادى بدميدم و آن پيرايها از دست من در افتاد و ناپديد شد . اكنون تأويل آن دو پيرايه به اين دو دروغ زن كردم كه
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : مهتد .
[ ( 2 - ) ] در اصل : سواران .
[ ( 3 - ) ] در اصل : الكاذبين .