مالك بن نمط بود ، و اين قوم همدان نعمتى تمام داشتند و ايشان را شوكتى و كثرتى بود . پس مالك بن نمط كه رئيس ايشان بود با قومى از سرداران برخاستند و قصد خدمت پيغمبر ، عليه السّلام ، كردند ، در آن وقت كه پيغمبر ، عليه السّلام ، از غزو تبوك بازگرديده بود . و چون بنزديك پيغمبر ، عليه السّلام ، آمدند ، خود را بياراستند و بردهاى يمنى در پوشيدند و دستارهاى عدنى بر سر نهادند و بر اسبهاى [ 1 ] تازى نشستند ، و هر يكى دو حاجب [ 2 ] از پيش خود برنشاندند و اين رجز مىگفتند و مىرفتند :
همدان خير سوقة و أفيال * ليس لها [ 3 ] فى العالمين أمثال
محلّها الهضب و منها الأبطال * لها إطابات بها و آكال
* پس چون درآمدند و بنشستند ، مالك بن نمط ، كه رئيس ايشان بود ، برخاست و ستايشى چند از ان قوم خود بكرد ، و بعد از ان بجملگى برخاستند و مسلمان شدند . و سيّد ، عليه السّلام ، ايشان را إكرامها كرد و در حقّ ايشان نامهاى بنوشت و آن نامه اين بود :
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . هذا كتاب من رسول اللّه [ 4 ] [ محمّد ] لمخلاف خارف و أهل جناب الهضب و حقاف الرّمل ، مع وافدها [ ذى ] المشعار مالك [ 5 ] بن نمط ، و من
هامش
[ ( 1 - ) ] ساير نسخ : اسبان .
[ ( 2 - ) ] در متن عربى ج 4 ص 244 ، دو حاجب ، براى هر يكى از ايشان ذكر نشده است .
[ ( 3 - ) ] در اصل : له .
[ ( 4 - ) ] در اصل : + تصليه .
[ ( 5 - ) ] در اصل : المسعاد لمالك .