تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 1054

مساهمون:

ص١٠٥٤

حكايت رفاعة بن زيد الجذامىّ

[ 1 ] محمّد بن إسحاق ، رحمة اللّه عليه ، گويد كه : رفاعة بن زيد سردار قبيلهء جذام بود ، و در صلح حديبيه به خدمت پيغمبر ، عليه السّلام ، آمده بود ، و غلامى بهديّه به خدمت پيغمبر ، عليه السّلام ، آورده بود و مسلمان شده بود و سخت نيكوسيرت و پسنديده حال بود در مسلمانى . چون دستورى خواست و باز پيش قوم خود مىگرديد ، سيّد ، عليه السّلام ، بفرمود تا از بهر وى نامه‌اى بنوشتند تا قوم خود را به إسلام دعوت مىكند ، و آن نامه اين بود : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ، هذا كتاب من محمّد رسول اللّه لرفاعة [ 2 ] بن زيد . إنّى بعثته إلى قومه عامّة ، و من دخل فيهم ، يدعوهم إلى اللّه و إلى رسوله ، فمن أقبل [ منهم ] ففى [ 3 ] حزب اللّه و حزب رسوله ، و من أدبر فله أمان شهرين . پس چون فارغ شد ، باز بر قوم خود رفت و نامهء پيغمبر ، عليه السّلام ، بر ايشان عرض كرد و ايشان را به إسلام دعوت كرد ، و جمله دعوت وى پاسخ كردند و نصيحت وى قبول كردند و به إسلام در آمدند و ملتزم أحكام شريعت شدند .

حكايت قدوم وفد همدان و مسلمان شدن ايشان

محمّد بن إسحاق ، رحمة اللّه عليه ، گويد كه : همدان قبيله‌اى بزرگ بودند و در يمن مقام داشتند ، و رئيس ايشان
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : الحرامى . [ ( 2 - ) ] در اصل : الى رفاعه . [ ( 3 - ) ] در اصل : فهو فى .