عليك يا رسول اللّه و رحمة اللّه و بركاته .
پس سيّد ، عليه السّلام ، چون نامهء خالد باز كرد و بخواند ، بعد از ان بفرمود [ كه ] برخيزد و باز مدينه آيد و جماعتى از بنى الحارث با خود بياورد . و جواب نوشتهاى كه پيغمبر ، عليه السّلام ، به خالد نوشته بود اين بود :
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم : من محمّد النّبىّ رسول اللّه إلى خالد بن الوليد . سلام عليك ، فإنّى أحمد إليك اللّه الّذى لا إله إلّا هو . أمّا بعد ، فإن كتابك * جاءنى مع رسولك تخبر أنّ بنى الحارث بن كعب قد أسلموا قبل أن تقاتلهم ، و أجابوا إلى ما دعوتهم إليه من الإسلام ، و شهدوا أن لا إله إلّا اللّه ، و أنّ محمّدا عبد اللّه [ 1 ] و رسوله ، و أن قد هديهم [ اللّه ] بهداه ، فبشّرهم و أنذرهم ، و أقبل و ليقبل معك وفدهم ، و السّلام ، عليك [ و رحمة اللّه و بركاته ] .
پس چون نامهء سيّد ، عليه السّلام ، به خالد رسيد ، هم در حال برخاست و جماعتى از قوم بنى الحارث با خود برگرفت و روى به خدمت پيغمبر ، عليه السّلام ، نهاد . 169 و اين قوم بنى الحارث قومى بودند كه هرگز دشمن بر ايشان ظفر نيافته بود . پس چون به خدمت سيّد ، عليه السّلام ، رسيدند ، و سيّد ، عليه السّلام ، از ايشان پرسيد كه : دشمن بر شما از بهر چه ظفر نمىيافت ، تا چندين مدّت هيچ دشمن بر شما ظفر نيافت ؟ پس ايشان گفتند : يا رسول اللّه ، ما قومى باشيم كه هرگز تخلّف و افتراق و اختلاف در ميان ما نبوده است و پيوسته يك دل و راست اعتقاد باشيم ، و با همديگر راست باشيم تا هيچ كس بر ما ظلمى نكند ، و ما ظلم بر كس نكنيم و روا نداريم [ 2 ] . سيّد ، عليه السّلام ،
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : عبده .
[ ( 2 - ) ] روا : پيوسته دل با هم راست داشتيم و تا بر ما كسى ظلم نكند بر كسى ظلم روا نداريم .