گفت : اين نسب شما را با عبّاس [ 1 ] است . و آكل المرار پادشاهى بود عظيم بزرگ در عرب ، چنان كه عرب در مفاخرت انتساب [ به وى [ 2 ] ] كردندى . و قبيلهء كنده از فرزندان وى بودند ، و بيشترين ايشان پادشاهان بودند و ايشان را بدين سبب بر ديگر عرب فخر بودى . و عبّاس ، رَضِىَ اللّهُ عَنه ، در جاهليّت ، چون بازرگانى كردى و جائى برسيدى كه وى را نشناختندى ، اين قدر بگفتى كه من از فرزندان آكل المرارم ، و نسب خود باز وى * بردى ، از بهر آنكه تا مال وى را هيچ تعرّضى نرسانيدندى . و همچنين ، چون بقبيلهء بنى كنده [ 3 ] رسيدى ، نسب خود به وى بازبردى و ايشان تعهّد و تيمار داشت وى كردندى و رسومى كه از مال بازرگانان ستدندى از وى نستدندى [ 4 ] . چون بيامدند و مسلمان شدند ، مىپنداشتند كه عبّاس ، رَضِىَ اللّهُ عَنه ، آن سخن از سر تحقيقى مىگفت ، آنگاه پيغمبر را ، عَلَيهِ السّلام ، گفتند : يا رسول اللّه ، نسب ما و آن تو هر دو يكى است ، از بهر آنكه ما از فرزندان آكل المراريم و تو هم از فرزندان وىاى . و عبّاس ، رَضِىَ اللّهُ عَنه ، اين حكايت كه گفتيم در خدمت سيّد ، عَلَيهِ السّلام ، باز كرده بود كه : هر وقتى كه من بقبايل عرب رسيدمى چنين گفتمى .
پس چون ايشان اين سخن بگفتند ، سيّد ، عَلَيهِ السّلام ، تبسّمى بكرد و بظرافت ايشان را گفت كه : اين نسب شما را با عبّاس است ، برويد و اين نسبت با وى درست كنيد ، لكن من از فرزندان نضر بن كنانه [ 5 ] ام و انتساب به آباء و أجداد خود كنم نه به ديگرى . اكنون بدانيد ، اى أهل كنده ، كه مفاخرت به آباء و
هامش
[ ( 1 - ) ] متن عربى ( ج 4 ص 232 ) : ناسبوا بهذا النسب العباس بن عبد المطلب ، و ربيعة بن الحارث .
[ ( 2 - ) ] از روا نقل شد .
[ ( 3 - ) ] كذا ، و بنى زائد است .
[ ( 4 - ) ] در متن عربى ج 4 ص 232 به ستدن رسوم از بازرگانان تصريح نشده است .
[ ( 5 - ) ] در اصل و ساير نسخ فارسى : نصر بن الحارث ، و بر طبق متن عربى ضبط شد .