مرا إكرام و إعزاز بسيار بفرمود ، و همچنانكه پيش از ان رئيس قوم طيّئ بودم ، رياست ايشان به من باز داد و مرا به إعزازى و إكرامى تمام گسيل كرد .
و چون سيّد ، عليه السّلام ، وفات يافت ، عدىّ با مسلمانان مىگفتى [ 1 ] كه : آن سه چيز كه پيغمبر ، عليه السّلام ، مرا خبر باز * داده بود ، دو ظاهر شد و بديدم ، و يكى ديگر نزديك است كه آن نيز ظاهر شود [ 2 ] . و آنچه گفته بود كه : سلطنت و پادشاهى باز أمّت من افتد ، ظاهر شد و بديدم آنچه گفته بود . و آنچه گفته بود كه : قوّت إسلام چنان شود كه راهها جمله ايمن شود و چنان شود كه از قادسيّه تا به مكّه زنى تنها تواند آمدن و رفتن ، آن نيز ظاهر شد و ديدم . و آن يكى ديگر كه گفته بود كه : مال و غنايم مسلمانان چندانى ظاهر شود كه خواهند تا درويشى بيابند و چيزى بديشان دهند و نيابند ، نزديك است كه آن نيز ظاهر شود .
حكايت اسلام فروة بن مسيك المرادى
محمّد بن إسحاق ، رحمة اللّه عليه ، مىگويد كه :
فروة بن مسيك المرادى از جملهء نديمان و مقرّبان پادشاهان أطراف بود ، و پادشاهان أطراف پيوسته وى را خلعت فرستادندى و تقرّبها نمودندى ، و او را از هر طرفى به خود كشيدندى ، و هر يك چندى پيش پادشاهى بودى . پس وى را هوس إسلام برخاست و ترك خدمت پادشاهان بكرد و روى به حضرت مصطفى نهاد و بيامد و مسلمان شد . و چون وى را اين انديشه افتاده بود و از بهر خدمت پيغمبر ، عليه السّلام ، روى به مدينه نهاده بود و بصوب مدينه متوجّه شده بود ، و اين دو بيت حسب الحال خود را بگفت :
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : چون سيد وفات يافته بود و مدتى برآمده بود با مسلمانان گفتى .
[ ( 2 - ) ] ايا : نزديك گشت كه ببينم و ظاهر شود .