أجداد دأب [ 1 ] أهل جاهليّت است ، و در إسلام فخر بپارسائى است نه بنسب و حسب . پس چون سيّد ، عليه السّلام ، چنين بگفت ، أشعث بن قيس روى باز قوم خود كرد و گفت : اى قوم ، بشنيديد ، بخداى كه اگر من بعد ازين بشنوم كه كسى مفاخرت به آباء و أجداد كرده است وى را حدىّ بزنم [ 2 ] . پس سيّد ، عليه السّلام ، وى را و قوم وى را نوازشهاى بسيار بفرمود و ايشان را از پيش خود گسيل كرد .
حكايت اسلام صرد بن عبد اللّه الازدى
[ 3 ] محمّد بن إسحاق ، رحمة اللّه عليه ، گويد كه :
صرد بن عبد اللّه از مهتران قبيلهء أزد [ 4 ] بود ، و با جماعتى از قوم خود برخاست و روى به مدينه نهاد . و چون برسيد ، مسلمان شد و در مسلمان نيكو سيرت و پسنديده شد . و سيّد ، عليه السّلام ، وى را بر قوم خود أمير گردانيد و بفرمود تا با كافران جنگ مىكنند كه در حوالى قوم وىاند ، و ايشان را به إسلام دعوت مىكند . و قبيلهء أزد در جانب يمن مقام داشتندى .
و صرد بن عبد اللّه ، چون از مدينه بازگرديد و باز بر قوم خود رفت ، لشكر كرد * و شهرى بود نزديك وى كه نام آن جرش بود ، سورى و خندقى محكم داشت و لشكرى بسيار در آن شهر بودند . و صرد بن عبد اللّه با لشكر إسلام ماهى بحصار آن شهر بنشست ، و بعد از ماهى از حصار آن برخاست ، و كوهى در آن نزديكى بود و نام آن كوه شكر [ 5 ] بود ، و بدان كوه برشد و بنشست ، و
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : ذات ، و بر طبق ايا ضبط شد . روا : عمل . ط : رسم .
[ ( 2 - ) ] بر طبق متن عربى : هشتاد تازيانه .
[ ( 3 - ) ] در اصل و ساير نسخهها : الاسدى . از اول اين حكايت تا اول باب بيست و هشتم در مج نيامده است .
[ ( 4 - ) ] در اصل و ساير نسخهها : بنى اسد ، و بر طبق متن عربى ج 4 ص 233 ضبط شد .
[ ( 5 - ) ] در اصل : كشر .