ايشان دو زن بودند كه در طائف كس را چندان پيرايهء زر و سيم نبود . سيّد ، عليه السّلام ، گفت :
و إن كان لم يؤذن [ 1 ] لى فى ثقيف يا خويله ؟
گفت : يا خويله چگونه پيرايهء ايشان به تو دهم ، و مرا دستورى ندادهاند كه طائف را بگشايم امسال و مال ثقيف بغنيمت برگيرم ، و أهل طائف بيشتر قوم ثقيف بودند . چون اين بشنيد [ 2 ] ، برخاست و بيامد و أحوال با عمر ، رضى اللّه عنه ، بگفت كه : پيغمبر ، عليه السّلام ، چنين گفت .
عمر ، رضى اللّه عنه ، برخاست و بشتاب در پيش پيغمبر ، عليه السّلام ، آمد و گفت : يا رسول اللّه ، خويله چنين گفت كه امسال فتح طائف نخواهد بودن .
سيّد ، عليه السّلام ، گفت : بلى ، كه مرا دستورى نيست كه بيش ازين حصار ايشان دهم و جنگ با ايشان كنم . عمر گفت ، رضى اللّه عنه : يا رسول اللّه ، چون چنين است تا منادى كنم و لشكر رحلت كنند . گفت : برو و ندا در ده .
پس عمر بدر آمد و ندا كرد و لشكر از حصار برخاستند ، و سيّد ، عليه السّلام ، روانه شد و روى باز مكّه نهاد .
و بسر چند روز كه حصار طائف داده بود ، چند تن [ 3 ] از أهل طائف گريخته بودند 160 و پيش پيغمبر ، عليه السّلام ، آمده بودند و مسلمانان شده بودند ، و سيّد ، عليه السّلام ، ايشان را آزاد كرده بود . چون أهل طائف به إسلام در آمدند ، خداوندان آن بندگان التماس كردند و گفتند : يا رسول اللّه ، آن بندگان بما باز ده . سيّد ، عليه السّلام ، گفت :
لا ، أولئك عتقاء اللّه عزّ و جلّ .
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : و ان لم يكن يؤذن .
[ ( 2 - ) ] در اصل : بشنيدند ، و بر طبق ساير نسخ ضبط شد .
[ ( 3 - ) ] كذا در جميع نسخ فارسى و بنا بر مدلول متن عربى ج 4 ص 127 : از محصورين طائف چند تن از بردگان . و أسامى ايشان در روض الانف ( ج 2 ص 304 ) از قول ابن اسحاق از طريقى ديگر غير از روايت ابن هشام نقل شده است .