تا وى را بكشتند [ 1 ] و ميمنه و ميسرهء لشكر إسلام ببردند ، پس چون زيد [ بن ] حارثه را بكشتند ، همچنانكه پيغمبر ، عليه السّلام ، فرموده بود ، جعفر [ بن ] أبى طالب ، رضى اللّه عنه ، أمير كردند . پس جعفر ، رضى اللّه عنه ، علم برگرفت و هم در ساعت اسب خود پى كرد ، تا نتوانند ديدن كه بهزيمت شود [ 2 ] و روى در كفّار نهاد و جنگ مىكرد تا وى را بكشتند . و أوّل كسى كه اسب خود پى كرد در مصاف ، جعفر بن أبى طالب بود ، رضى اللّه عنه . و حديث كشتن وى آن بود كه زبير [ بن ] عوّام ، رضى اللّه عنه ، حكايت كرد از كسى كه وى در ميان جمع بود و گفت : چون جعفر ، رضى اللّه عنه ، بمصاف كفّار در آمد ، بر اسبى كميت [ 3 ] نشسته بود و علم پيغمبر ، عليه السّلام ، گرفته بود و اين رجز مىگفت و جنگ مىكرد :
شعر
يا حبّذا الجنّة و اقترابها * طيّبة و باردا شرابها
و الرّوم روم قد دنا عذابها * كافرة بعيدة أنسابها
علىّ إذ لاقيتها ضرابها
[ 4 ] پس أوّل كه كافران حمله به وى آوردند و وى را در شمشير [ 5 ] گرفتند و دست راست وى بينداختند و جعفر ، رضى اللّه عنه ، علم باز دست چپ گرفت * و نگاه مىداشت [ 6 ] ، تا دست چپ وى نيز بيفگندند ، و چون دست چپ وى انداخته بودند ، علم به سينه باز نهاد و نگاه مىداشت و جنگ مىكرد تا وى را بكشتند . 138
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : و جنگ در پيوست و با كفار جنگ همى كرد تا او را بكشتند .
[ ( 2 - ) ] كذا ، ساير نسخ : نتواند دويدن كه بهزيمت شود .
[ ( 3 - ) ] كميت ، بر وزن زبير اسب نيك سرخ فش و دم سياه ( منتهى ) .
[ ( 4 - ) ] در اصل : بعيدة انسابها على اذ لا ضرابها .
[ ( 5 - ) ] روا : در تيغ .
[ ( 6 - ) ] روا : و دست چپ گرفت و جنگ همى كرد .