پس در خواب ديدند كه حق تعالى بعوض آن [ كه ] كافران هر دو دست وى انداخته بودند ، او را دو پر داده بود [ 1 ] ، تا در بهشت هر كجا مىخواست با مرغان بهشت مىپريد ، و از اين جهت او را جعفر طيّار لقب نهادند .
پس چون جعفر ، رضى اللّه عنه ، بقتل آوردند و عبد اللّه بن رواحه علم برگرفت ، تا برود و جنگ كند ، لكن تردّدى در ان مىنمود و نفس وى كاهلى مىنمود ، پس عبد اللّه ، نفس را زجر كرد و اين رجز بگفت و روى در كفّار نهاد و جنگ مىكرد تا وى را نيز بكشتند :
رجز
أقسمت يا نفس لتنزلنّه * لتنزلنّ أو لتكرهنّه
إن أجلب النّاس و شدّوا الرّنّه [ 2 ] * مالى أراك تكرهين [ 3 ] الجنّة
قد طال ما [ قد ] كنت مطمئنّه * هل أنت إلّا نطفة فى شنّه
و اين بيت ديگر مىگفت :
بيت
يا نفس إلّا تقتلى [ 4 ] تموتى * هذا حمام الموت قد صليت
و ما تمنّيت فقد أعطيت * إن تفعلى فعلهما هديت
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : دو پر برويانيده بود .
[ ( 2 - ) ] در اصل : اكبرنه .
[ ( 3 - ) ] در اصل : تكرهوا .
[ ( 4 - ) ] در اصل : ان لم تقتلى .