إذا شئت غنّتنى [ 1 ] دهاقين قرية [ 2 ] * و رقّاصة تجذو [ 3 ] على كلّ منسم
فإن كنت ندمانى فبالأكبر اسقنى * و لا تسقنى بالأصغر المتثلّم [ 4 ]
لعلّ أمير المؤمنين يسوءه * تنادمنا فى الجوسق المتهدّم
و چون اين بيتها بسمع عمر ، رضى اللّه عنه ، رسيد ، گفت : [ نعم ] و اللّه ، إنّ ذلك ليسوءنى ، و بفرمود تا او را معزول كردند . و نعمان بن عدىّ برخاست و باز پيش عمر ، رضى اللّه عنه ، شد و عذر خواست و سوگند خورد كه من از آنچه بقول گفتم بفعل نكردم ، لكن ، چنان كه قاعدهء شعرا باشد ، طبع من مرا بدان داشت تا اين چند بيت بگفتم . پس عمر ، رضى اللّه عنه ، اين عذر از وى قبول نكرد و گفت : برو كه تا من زندهام تو عمل به خود باز نبينى .
غزو بيست و چهارم غزو عمرة القضاء است
محمّد بن إسحاق گويد ، رحمة اللّه عليه ، كه :
چون سيّد ، عليه السّلام ، از غزو خيبر باز گرديده بود و باز مدينه آمده بود ، از ماه ربيع الأوّل تا ماه شوّال در مدينه مقام كرد و لشكر بهر جاى مىفرستاد بغزو كفّار ، و لكن خود نمىرفت و در مدينه ساكن بود . پس چون ماه ذى قعده * در آمد ، از بهر عمرة القضاء سنهء سبع قصد مكّه
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : عندى .
[ ( 2 - ) ] در اصل : قم .
[ ( 3 - ) ] در اصل : يجدوا .
[ ( 4 - ) ] در اصل : عالا صغر المسلم .