و دوم وصيّت كرد كه تا تنفيذ لشكر أسامة بن زيد بكنند كه او را بجانب شام بغزو فرستاده بود .
و سؤم وصيّت كرد كه در ولايت عرب بيش از دين إسلام نگذارند و رها نكنند كه دينى ديگر ورزند . و از بهر اين بود كه عمر خطّاب ، رضى اللّه عنه ، در خلافت خود يهود خيبر را از خيبر بيرون كرد ، با آنكه پيغمبر ، عليه السّلام ، مصلحت 135 كرده بود و تقرير كرده بود كه بنشينند و عمارت زمين * خيبر مىكنند و ارتفاع ثمار آن نيمه برمىگيرند . و سبب بيرون كردن يهود خيبر آن بود كه : عمر ، رضى اللّه عنه ، همچنانكه پيغمبر ، عليه السّلام ، با ايشان تقرير كرده بود ، نيمهاى از ثمار و ارتفاع خيبر ايشان را مىداد ، و با ايشان عدل كار مىفرمود و بنقير و قطمير [ 1 ] حيف روا نمىداشت كه بر ايشان رود ، چنان كه هر سال از بهر خرص [ 2 ] خرما ، عبد اللّه بن رواحه بفرستادى [ 3 ] و خرماى خيبر بر ايشان خرص كردى ، و بعد از ان كه خرص كرده بود ، ايشان را گفتى :
اگر خواهيد به اين خرص كه كردم شما برگيريد و نيمهاى از ان شما و نيمهاى ديگر به من دهيد ، و اگر نه من برگيرم و نيمهاى بشما دهم ، و يهود گفتندى كه :
اين غايت عدل است ، بهذا قامت السّموات و الأرض [ 4 ] . گفتندى :
بچنين عدل كه عمر مىكند [ 5 ] آسمان و زمين بر پاى است . و هم بدين سبيل مىبود
هامش
[ ( 1 - ) ] نقير و قطمير ، اين دو لفظ در عربى كنايه از چيز بسيار كوچك و بى قدر و كم ارزش است . . . يكى از اين دو لفظ يا هر دو را دنبال هم در عربى از براى بيان مقدارى نا قابل و نزديك به هيچ . . . به كار مىبرند ( مينوى ، حاشيهء ص 308 كليله و دمنه ، چاپ دانشگاه تهران 1343 ) .
[ ( 2 - ) ] خرص ، تخمين كردن ميوه بر درخت و زراعت بر زمين ( غياث ) .
[ ( 3 - ) ] كذا در جميع نسخ فارسى ، بر طبق متن عربى ج 3 ص 369 عبد اللّه بن رواحه در غزو مؤته بشهادت رسيده است و فقط يك بار آن هم از جانب پيغمبر و نه از جانب عمر براى خرص خرما به خيبر رفته است .
[ ( 4 - ) ] در اصل : و الارضين .
[ ( 5 - ) ] كذا ، و بر طبق متن عربى ، عبارت « كه عمر مىكند » زائد است .